عنوان: همکلاس زبان نفهم من
نویسنده: دومنیک دمرس
تصویرگر: فیلیپ بئا
مترجم: مهناز عسگری
ناشر: محراب قلم و کتاب‌های مهتاب، 1395
تعداد صفحات: 60
گروه سنی: 12-9 سال

در داستان «همکلاس زبان نفهم من» آلکسیس پسر بچه‌ای است که با والدین و خواهر کوچکترش زندگی می‌کند. یکی از همکلاسی‌های آلکسیس به نام توتو، همیشه او را اذیت می‌کرد. توتو در حل مسائل ریاضی هیچ خلاقیتی نداشت اما در پیدا کردن راهی برای اذیت کردن آلکسیس همیشه فکرهای خلاقانه‌ای به ذهنش می‌رسید. هر روز توتو ساندویچی که آلکسیس برای خودش درست کرده بود را می‌خورد. آلکسیس چند روز بود که در مدرسه چیزی برای خوردن نداشت. یک روز آلکسیس معجون بسیار تندی درست کرده بود و تصمیم گرفت ساندویچ مخصوص فردایش را با آن معجون تند درست کند تا با این کار توتو از اذیت کردن او دست بردارد. فردای آن وقتی توتو ساندویچ را خورد صورتش بنفش شد و گریه‌اش گرفت. بعد از زنگ مدرسه، توتو کیف آلکسیس را گرفت و به او گفت که فردا بعد از زنگ پایان مدرسه در پارک منتظر او است تا با هم دعوا کنند. آلکسیس می‌دانست که نمی‌تواند حریف او شود زیرا توتو خیلی قلدر و پر زور بود.

فردای آن روز آلکسیس تکالیفش را ننوشته بود و مجبور بود به اتاق آقای مدیر برود. آلکسیس تمام ماجرا را برای آقای مدیر تعریف کرد. آقای مدیر راه حلی برای آلکسیس داشت. او ترتیبی چید تا آلکسیس قبل از زنگ پایان، کلاس را ترک کند. آلکسیس با میکروفون مدرسه به همۀ بچه‌ها اعلام کرد که آن روز در پارک با توتو مبارزه خواهد کرد. پس از زنگ آخر، همۀ بچه‌های مدرسه به پارک رفتند. اما توتو در بین آن‌ها نبود و این باعث شد تا آلکسیس به عنوان برنده شناخته شود. توتو از ترس مسخره شدن، دیگر به مدرسه نیامد. آلکسیس هم خوشحال بود که توانسته بود با راه حلی آسان و بدون دردسر از دست توتو راحت شود و هم ناراحت بود که توتو به خاطر ترس از مسخره شدن به مدرسه نمی‌آمد. او تصمیم گرفت پس از مدرسه به خانۀ توتو برود. توتو با دیدن او خیلی عصبانی شد و گفت که از آلکسیس بدش می‌آید چون او در همه چیز بهترین است. آلکسیس با شنیدن این موضوع خیلی متعجب شد زیرا او پسر ریزه میزه‌ای بود که در زنگ ورزش در دویدن خوب نبود و کلاس ژیمناستیک را دوست نداشت، نمی‌توانست کفش مورد علاقه‌اش را بپوشد، مجبور بود هر وقت به پارک می‌رود خواهر کوچکترش را نیز با خودش ببرد و حق نداشت دیروقت بخوابد.
او از توتو خواست تا با هم دعوا کنند تا شاید این مسأله تمام شود اما توتو ناگهان زد زیر گریه. او به آلکسیس اعتراف کرد که حسودیش می‌شده چون پسر خوش‌شانسی است و ساندویچ‌های خوشمزه با خودش به مدرسه می‌برد، مادرش پنجشنبه‌ها به مدرسه می‌آید و یک خواهر کوچکتر دارد و برای همین او را اذیت می‌کرده است. آلکسیس به او گفت که از داشتن چنین چیزهایی چندان هم راضی نیست چون دوست ندارد مادرش به مدرسه بیاید و با خواهرش به پارک برود و دوست دارد ساندویچ‌هایش را با کفش‌های توتو عوض کند. توتو با شنیدن این حرف‌ها خیلی تعجب کرد و هر دو شروع کردند به خندیدن. فردای آن روز در مدرسه آلکسیس ساندویچش را به توتو داد و روی کاغذ ساندویچ یک نقاشی از همۀ بچه‌های کلاس کشید که در ردیف اول آن، خودش و توتو بودند.

کودک و نوجوان برتری‌طلب تمایل دارد از دیگران برتر باشد و این نیاز ممکن است به صورت حسادت، قلدری و کینه‌جویی نمود پیدا کند. در داستان «همکلاس زبان نفهم من» نیز چون توتو می‌خواست از سایرین بهتر باشد، به آن‌ها حسادت می‌کرد و تلاش داشت دیگران را اذیت کند. از نظر توتو قصه گفتن مادر آلکسیس برای بچه‌های مدرسه می‌تواند عاملی برای برتر بودن و دیده شدن بین دانش‌آموزان شود. او به جای آن که از مهارت‌ها و خلاقیتی که دارد در پیشبرد درس‌هایش استفاده کند، از آن برای آزار و اذیت دیگران استفاده می‌کرد تا آن‌ها را تحت سلطۀ خود درآورد و برتری خودش را نشان دهد.
آلکسیس که با مشورت یک بزرگ‌تر توانست از دردسرهای همیشگی توتو راحت شود دوست نداشت که دیگران توتو را مسخره کنند. گفتگوی آلکسیس با توتو باعث شد تا آن‌ها نسبت به داشته‌هایشان بیشتر آگاه شوند و پی ببرند چیزی که ممکن است برای آن‌ها جالب نباشد یا از آن متنفر باشند می‌تواند موردعلاقۀ دیگران باشد و حتی حسادت آن‌ها را برانگیزد. توتو به این که آلکسیس یک خواهد کوچک داشت حسادت می‌کرد در حالی که آلکسیس همین احساس را نسبت به کفش‌های توتو داشت. گفت‌وگوی آن‌ها باعث شد احساسات خودشان را بیان کنند و درک کنند که هرکدام نیازها و مشکلاتی دارند و اگر نیازهای یکدیگر را درک کنند نه تنها از یکدیگر متنفر نخواهند بود، بلکه می‌توانند دوستان خوبی باشند.
مطالعه و گفت‌وگو دربارۀ چنین داستان‌هایی به والدین کمک می‌کند تا در صورتی که با قدرت‌طلبی، برتری‌جویی، قلدری و حسادت فرزندان خود روبه‌رو شدند بهتر بتوانند عامل این رفتار را شناسایی و برای رفع آن اقدام کنند. گفت‌وگوی دو شخصیت داستان باعث رفع مشکلات و رفتارهای بد توتو شد. این داستان، همچنین، به والدین کمک می‌کند تا در صورت مواجهه با چنین رفتارهایی در فرزندشان، به جای تحقیر و یا تنبیه او با گفت‌وگو کردن به دنبال ریشه‌یابی این رفتار باشند و به او کمک کنند دیدگاه متفاوتی به دست آورد و تغییر کند؛ چنین داستان‌هایی به کودک و نوجوان نیز کمک می‌کند تا در صورت برخورد با رفتارهای مشابه رفتار توتو در بین دوستان خودش، مانند شخصیت اصلی، راه حل را راحت‌تر پیدا کند. از سوی دیگر، داستان‌های مشابه، به کودک و نوجوان برتری‌طلب نیز کمک می‌کند تا دریابد که خیلی از دوستانش داشته‌های او را ندارند و تمایل و علاقه دارند آن‌ها را به دست آورند. آن‌ها خواهند فهمید که نیاز به برتری در همه وجود دارد اما باید آن را کنترل کرد و به سمت و سویی هدایتش کرد که باعث رشد فرد شود نه این که با رفتارهای پرخاشگرانه خود و سایرین را آزار دهد.

سؤال‌های زیر می‌توانند برای بحث دربارۀ داستان «همکلاس زبان نفهم من» و مشکلات و درگیری‌های درون داستان، انگیزۀ لازم را به وجود آورند.

  • چرا توتو آلکسیس را اذیت می‌کرد؟
  • توتو ساندویچ تند الکسیس را که خورد چه پیشنهادی به او داد؟ چرا؟
  • چرا توتو برای مبارزه با آلکسیس حاضر نشد؟
  • چرا آلکسیس با این که از شر توتو خلاص شده بود به خانه او رفت؟
  • چه چیزی باعث شد توتو و آلکسیس با یکدیگر دوست شوند؟
  • آیا شما هم دوست دارید از بقیه بهتر باشید؟ آیا می‌توان همواره در همه چیز از سایرین بهتر بود؟
  • بهترین بودن چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد؟