باورها، تاکنون فکر کردهاید که چرا افراد در برابر یک واقعه، واکنشهای متفاوتی از خود نشان میدهند؟
برای نمونه، در یک تصادف ممکن است برخی از رانندهها به اعتراض بپردازند و راننده طرف مقابل را مقصر بدانند،
برخی دیگر بدون اعتراض، به توهین و پرخاشگری بپردازند و عده اندکی هم ممکن است با روی خوش بگویند آنچه نباید بشود شد، چگونه میتوان خسارات را جبران کرد؟
راه های پرورش باور کارآمد در کودک و نوجوان
برای نهادینه کردن باورهای سالم و ساختارهای ذهنی منطقی در کودکان، ضروری است که الگوهای رفتاری مناسبی برای آنها باشیم، یعنی ساختارهای اولیه مناسبی در اختیار آنها قرار دهیم. از دیگر عوامل شکلگیری باور نادرست رفتار گردانندگان مراکز آموزشی و نگهداری کودک است. مربی و یا معلم در مرکز آموزشی نقش مهمی را در این رابطه بر عهده دارند. اگر آنها بهجای همدلی و رابطه دوستانه با کودکان، به آنها برچسبهایی چون کمهوش یا باهوش، کم استعداد یا با استعداد بزنند یا اینکه بهتحقیر کودک در میان دانشآموزان دیگر بپردازند، آنها عامل شکل گیری باورهای نادرست در آنها هستند؛ باورهایی چون من نمیتوانم، من باهوش نیستم، من احمقم، من نمی توانم همهکارهایم را بدون اشتباه انجام دهم . این باور نادرست و غیرمنطقی، زندگیای همراه با دشواری، اضطراب و افسردگی به بار میآورد. باورهای نادرستی که در ذهن کودک شکل میگیرد، در دورۀ کودکی قابلتغییر و اصلاح است. اما هرچه کودک به بزرگسالی نزدیکتر میشود، تغییر باورهای او دشوارتر میشود. به همین دلیل اصلاح باورهای نادرست در دورۀ کودکی از اهمیت به سزایی برخوردار است.
روانشناسان معتقدند گرچه محیط موجب شکلگیری باورهاست، ولی با پرورش تفکر کودک و نیز نوجوان میتوان به او کمک کرد تا با تفکر دربارۀ باور خود و پیامدهایش، بتواند به انتخاب بپردازد و باور کارآمد را جایگزین باور ناکارآمد کند. خواندن داستانهای مناسب میتواند بستری برای شناخت بنیانهای فکری و معیارهای درست برای تصمیمگیری در اختیار قرار دهند. آنها به روش غیرمستقیم و لذت بخش، به شناخت باورهای درست و پیامدهای آن برای زندگی شاد کمک میکنند. بحثوگفتوگو دربارۀ شخصیتهای داستان انگیزه برای افزایش شناخت را بوجود میآورد. در فرایند گفتوگو، کودک درمییابد که در رابطه با یک رویداد، مانند اول نشدن در یک مسابقه و یا نمره 20 نگرفتن، آنچه او را آزار میدهد باور اوست: یعنی «باید همیشه نفر اول باشد وگرنه بیکفایت است، کسی او را قبول ندارد و …». باورهای ناکارآمد موجب میشود که کودک و یا نوجوان از یک رویداد ناخوشایند یک فاجعه بسازد. به کمک داستان و تفکر، کودک میآموزد که باور جایگزینی نیز وجود دارد، مانند: «دوست دارم برنده شوم، ولی اگر نشدم دنیا به آخر نرسیده، مهم این است که تلاش کردم». بهاینترتیب، به کمک داستان او در مورد کارآمدی باور خود فکر میکند و میتواند باورهای غیرمنطقی خود را به باورهای منطقی تبدیل کند.
با پرورش تفکر با استفاده از داستان، میتوان به کودک و یا نوجوان کمک کرد تا به خود تحلیلی بپردازند. در زمان خواندن داستان و پس از گفتگو در مورد آن، او میتواند به مقایسه تفکر، احساس و رفتار شخصیتهای داستان با خودش بپردازد و پی به نادرستی سبک اندیشیدن، بردداشتها، احساسها و رفتارهایش ببرد. داستان با جذابیت، زیبایی متن، تصاویر و تناسب محتوا با نیازهای کودک ونوجوان، موجب میشود که آنها با آن “همزاد پنداری” کنند و فرصتی برای تفکر دربارۀ خود و انتخاب باور درست را داشته باشند.
اگر میخواهید فرزندتان زندگی شادمانه و بدون رنجهای ناشی از باور نادرست مانند “من باید همیشه برتر باشم، همیشه بهترین باشم، ثروتمندترین باشم، باهوش ترین باشم و یا باورهایی مانند من از همه بدترم، بی کفایتترم زشتترم، همه باید به من توجه کنند، اگر من مشکل دارم تقصیر دیگران است” را داشته باشد، به او کمک کنید تا از طریق داستانهای مناسب و بحث در مورد آنها، به بلوغ فکری برسد، باورهای ناکارآمد خود را شناسایی کند و آنها را به باورهای کارآمد تبدیل کند.
نمونهای از داستانهای مرتبط
در ادامه، چند عنوان از داستانهای مرتبط با باورهای نادرست و درست آورده شده است. با انتخاب هر عنوان میتوانید به خلاصه آن، بحث و گفتوگوهایی درباره چگونگی استفاده از داستان و پرسشهایی درباره محتوای آن دسترسی داشته باشید.

داستان کرم سه نقطه




درج دیدگاه