عنوان: به دوستم کاری نداشته باش‌!
نویسنده: فیلیپ باربو
مترجم: مینا فروزش
ناشر: الفبا، 1383
تعداد صفحات: 64
گروه سنی: 9-15 سال

سیمون و رمی دوستان صمیمی بودند، یک روز رمی هر چه منتظر سیمون بود تا با هم به مدرسه بروند، از سیمون خبری نشد. رمی آن روز به تنهایی به مدرسه رفت و سیمون خیلی دیرتر به کلاس آمد و به خانم معلم گفت که خواب مانده است. سیمون خیلی ناراحت بود و اصلا با رمی حرف نمی‌زد و زنگ تفریح تنها در گوشۀ حیاط ماند. رمی خیلی تعجب کرد و هر کار کرد سیمون یک کلمه هم با او حرف نزد و بعد از زنگ تنهایی به خانه رفت. رمی هر روز بعد از برگشتن از مدرسه گزارشی از کارهای روزانۀ خو‌د می‌نوشت، این کار باعث می‌شد تا بتواند راه حل بهتری برای مشکلات پیدا کند. فردای آن روز باز هم سیمون دیر به کلاس آمد و باز هم با رمی حرفی نزد و تمام وقت تنها بود.
رمی با خودش فکر کرد شاید سیمون در خانه مشکلی دارد و پدر و مادرش با هم دعوا می‌کنند یا می‌خواهند از هم طلاق بگیرند، به همین دلیل فردای آن روز که مدرسه تعطیل بود به خانه سیمون رفت و یواشکی پدر و مادر سیمون را دید که با هم به سر کار می‌رفتند و رفتاری صمیمی داشتند. رمی حدس زد سیمون مشکل بزرگ‌تری داشته باشد به خصوص که رمی متوجه شده بود که تعدادی از وسایلش گم شده‌اند و با خود فکر کرد که شاید سیمون آن‌ها را برداشته است. بعد از ظهر آن روز که رمی و سیمون تمرین فوتبال داشتند هنگام تعویض لباس رمی متوجه کبودی روی بدن سیمون شد، پس تصمیم گرفت مشکل سیمون را پیدا کند.
روز بعد رمی، سیمون را تعقیب کرد و متوجه شد که چند پسر بزرگ‌تر آو را اذیت می‌کنند و می‌خواهند تا سیمون برایشان دزدی کند. رمی که خیلی ترسیده بود سریع به خانه رفت و به مادرش و پلیس تلفن کرد. پلیس توانست با کمک سیمون آن دو پسر را دستگیر کند و وسایلی را که دزدیده بودند از آن‌ها بگیرد. آن شب خانوادۀ رمی مهمان پدر و مادر سیمون بودند و به رمی افتخار می‌کردند که توانسته بود به سیمون کمک کند و حالا سیمون و رمی هر دو خوشحال بودند.

شهامت «نه» گفتن به کودک و نوجوان کمک می‌کند تا از آسیب‌های اجتماعی بسیاری دور بماند. در داستان «به دوستم کاری نداشته باش!» سیمون شهامت آن را ندارد که در مقابل قلدرهای مدرسه بایستد، کتک می‌خورد و حتی مجبورش کرده بودند دزدی کند. این کار باعث شد تا از دوست خود فاصله بگیرد، تنها شود و در فعالیت‌ها شرکت نکند. سیمون کم‌کم مجبور بود علاوه بر دزدی کردن به دیگران دروغ هم بگوید.اگرچه رمی نگران این است که دوستش دزدی کرده است، عجولانه قضاوت نمی‌کند بلکه سعی دارد واقعیت ماجرا را دریابد. زمانی که متوجه وضعیت سیمون می‌شود بهترین تصمیم را می‌گیرد و می‌تواند به دوست خود کمک کند تا از دست قلدرها نجات پیدا کند.
مطالعه و گفت‌گو دربارۀ داستان‌هایی مثل داستان «به دوستم کاری نداشته باش!»، به کودک و نوجوان کمک می‌کند تا به اهمیت «نه» گفتن پی ببرد و دریابد برخورداری از این مهارت اجتماعی او را از پیامدهای آسیب‌رسان ترس و ناتوانی در «نه» گفتن در امان می‌دارد. با بررسی وضعیت سیمون، کودک پی می‌برد که نباید ناامید شود و بهترین راه این است که فکر کند و راه حل مناسبی برای مشکل خود پیدا کند تا از شرایط سخت خارج شود. والدین‌ و سایر کسانی که با کودک و نوجوان سروکار دارند نیز با مطالعۀ چنین داستان‌هایی به اهمیت جرأت‌ورزی و اعتمادبه‌نفس در کودک و نوجوان پی می‌برند و برای پرورش توانایی «نه» گفتن در آن‌ها تلاش می‌کنند.

با گفت‌وگوی پس از داستان، کودک بهتر اهمیت ماجرای کتاب را دریابد. پرسش‌های زیر می‌تواند آغازگر گفت‌وگو دربارۀ داستان «به دوستم کاری نداشته باش!» باشد:

  • چه چیزی باعث شده بود رفتار سیمون تغییر کند؟
  • چرا سیمون به دوستش رمی دروغ گفت؟
  • رمی چطور توانست به سیمون کمک کند؟
  • چه چیزی باعث شد رمی بتواند تصمیم درستی بگیرد؟
  • به نظرت سیمون باید چه کار می‌کرد تا از دست قلدرها راحت شود؟
  • آیا تابه‌حال کسی از دوستان یا قلدرهای مدرسه تو را مجبور به کاری کرده‌اند که دوست نداری؟ چگونه رفتار کردی؟‌ به نظرت بهترین رفتار برای آن موقعیت چه بود؟