عنوان: پشت و رو
نویسنده: سوزان فرانسیس
مترجم: نیلوفر امنزاده
ناشر: پرتقال، 1396
تعداد صفحات: 123
گروه سنی: 8-12 سال
کتاب پشت و رو دربارۀ رایلی دختر نوجوانی است که در شهر کوچکی به نام مینهسوتا زندگی می کند. او دوران کودکی بسیار شادی را گذرانده است تا این که با تغییر شغل پدر و انتقال مکان از مینهسوتا به سن فرانسیسکو کمی اوضاع درهم میریزد. تابهحال احساسهای او یعنی شادی، غم، خشم، انزجار و ترس که رایلی را کنترل میکردند سعی داشتند همواره او شاد باشد. حالا هم با این که رایلی از وضعیت ناراضی بود، شاد بهنظر میرسید. خانهشان آنطور که او تصور میکرد نبود، دوست صمیمیاش او را ترک کرده بود، او مجبور بود به مدرسۀ جدید برود. ماشین وسایلشان هم گم شده بود و او مجبور بود در اتاق بدون وسیله بخوابد. همۀ اینها باعث میشد که غمگین شود.
رایلی خیلی با هیجان به مدرسۀ جدید رفت ولی هنگامی که معلمش از او خواست تا خودش را معرفی کند، رایلی اعتراف کرد از ترک محل زندگیاش و دوستش خیلی ناراحت است و گریه کرد. از آن به بعد غم، کنترل احساسهای رایلی را به دست گرفت و رایلی همیشه ناراحت بود. والدین او علت این ناراحتی را نمیدانستند. پدر رایلی سعی داشت با شوخیهای دوران کودکی، رایلی را خوشحال کند. اما برعکس، این درک نشدن بیشتر باعث خشم رایلی شد و او تصمیم گرفت خانه را ترک کند و به مینهسوتا بازگردد.
رایلی از کیف پول مادرش کمی پول برداشت و بلیتی تهیه کرد و سوار اتوبوس شد. اما ناگهان به یاد خاطراتش با دوستان و خانوادهاش افتاد و از تصمیم خود پشیمان شد و به خانه برگشت. پدر و مادر رایلی که نگران او شده بودند با دیدنش خوشحال شدند. رایلی بالاخره از احساسش دربارۀ ترک مینهسوتا و از دست دادن دوستش با پدر و مادرش صحبت کرد. آنها هم با او همدردی کردند. رایلی حالا میتوانست غم و شادی را توأمان تجربه کند.
داشتن خانوادهای آرام و صمیمی از عواملی است که حال خوب را تضمین میکند. در کتاب پشت و رو، رایلی زندگی شادی دارد اما نقل مکان آنها به شهری دیگر و از دست دادن دوست صمیمی، باعث ناراحتی او شده بود. حس شادی با نادیده گرفتن غم و ناراحتی و خوشحال نشان دادن ظاهری باعث میشود نه تنها رایلی متوجه احساس واقعی خود نشود، بلکه آن را با خانواده نیز در میان نگذارد. در حالی که در پایان داستان با گفتوگو با خانواده دربارۀ ناراحتیها و علاقهها، غم را نادیده نگرفت، بلکه با آگاهی از احساس خود و صحبت دربارۀ آن توانست دوباره شادی را به دست آورد و جزیرۀ احساساتش که از بین رفته بود دوباره بازسازی شود، به عبارتی رایلی توانست با صحبت کردن، هیجانها و احساساتش را به درستی مدیریت کند.
کتاب پشت و رو میگوید داشتن حال خوب به معنای شادی بی قید و شرط نیست. همه با مشکلاتی در زندگی روبهرو میشوند. بهجای فرار از مشکلات باید آنها را شناسایی کرد، دربارهشان صحبت کرد و در کنار آنها، ارزشها را نیز دید و شاد بود. برای رایلی، بودن در کنار خانواده ارزشمند بود و به همین دلیل با وجود انتقال به شهر دیگر و از دست دادن دوستش سعی کرد به زندگی برگردد و شاد باشد. صحبت دربارۀ مشکلات و برونریزی احساسها و هیجانها در کسب آرامش تأثیرگذار است. در کتاب پشت و رو نیز اگر رایلی احساس خود را از نقل مکان به شهر دیگر با خانواده در میان میگذاشت، نیاز نداشت خانه را ترک کند.
همچنین باید توجه داشت که احساسهای نوجوان در دوران بلوغ خیلی نوسان دارد. او ممکن است شاد باشد اما بروز یک اتفاق کوچک او را به شدت ناراحت کند و از روی عصبانیت تصمیمی نهچندان منطقی بگیرد. اگر والدین به فرزند نوجوان خود نشان دهند که همواره در کنار او هستند و وجودش برایشان عزیز و محترم است میتوانند اعتماد او را به خود جلب کنند. در صورتی که این اعتماد شکل بگیرد نوجوان، رابطهای خوب با والدین برقرار میکند، آنها را خیرخواه و همراه خود میبیند در نتیجه در مواجهه با مشکلات از آنها یاری خواهد گرفت.
مطالعه و گفتوگو دربارۀ داستانهای مشابه باعث میشود تا کودک و نوجوان دریابد در هنگام روبهرو شدن با مشکلات به جای نادیده گرفتن آنها، احساس بهوجودآمده را به شیوهای درست بروز دهند. والدین نیز با مطالعۀ چنین داستانهایی در مییابند که نباید انتظار داشته باشند که فرزندانشان همواره شاد باشند. احساسهایی غیر از شادی مثل خشم، ترس، غم و نگرانی نیز اهمیت خود را دارند و نشاندهندۀ حال او هستند و در نتیجه با فراهم کردن امکان گفتوگو آنها را بشناسند. اینجاست که با شناسایی و پذیرش احساسات، بهتر میتوان آنها را کنترل کرد و راه حلی برای مشکلات پیدا کرد.
با گفتوگوی پس از داستان، کودک راحتتر میتواند ماجراها را برای خودش تحلیل کند و در شرایط مناسب از تجربههای آنها استفاده کند. پرسشهای زیر میتواند آغازگر گفتوگو دربارۀ کتاب پشت و رو باشد.
- رایلی بعد از نقل مکان به شهر دیگر چه احساسی داشت؟
- چرا رایلی تصمیم گرفت خانه را ترک کند؟
- چرا شادی سعی میکرد کنترل مرکز احساسها را به دست بگیرد؟
- آیا تصمیم رایلی درست بود؟ اگر جای او بودی چه میکردی؟
- به نظرت آیا احساس غم هم برای فرد ضروری است؟
- آیا زمانی را به یاد داری که غمگین بودی؟ وقتی غمگین میشوی چه میکنی؟
- آیا باید انتظار داشت که همواره در زندگی شاد باشیم؟

درج دیدگاه