وقتی بابام شاه شده بود
نویسنده: تایری روبرشت
تصویرگر: فیلیپ گوسنز
مترجم: پروانه سرخی
ویراستار: قاسم کریمی
ناشر: ایران بان، 1383
خلاصه و تحلیل داستان
داستانی است تصویری درباره پسربچهای که با پدرش رابطه عمیقی دارد، با هم بازی میکنند، میخندند و اوقات خوشی را میگذرانند. روزی چند نفر به خانه آنها میآیند و تاجی بر سر پدرش میگذارند و پدرش «شاه» میشود. پدرش از آن روز به بعد بزرگ و بزرگتر شد؛ آنقدر که دیگر در خانه جا نمیشود. پادشاهی پدر، موجب شد که او هر روز از خانه دور و دورتر شود و پسر و مادر تنها می مانند. پسر با حسرت به پدر که دیگر هم قد او نیست که بتواند با او بازی کند فکر میکند، آرزو دارد که یکبار دیگر بتواند با پدر بازی کند و روزهای شیرینش تکرار شود. پدر نیز احساس می کند از همسر و فرزند خود خیلی دور شده، پسر و مادر از این وضعیت اندوهگین هستند. از طرف دیگر، پدر، که دیگر نمیتواند همچون گذشته با خانواده رابطه صمیمی داشته باشد از تنهایی خود رنجور است و دلش برای پسر و همسرش تنگ میشود. سرانجام تصمیم میگیرد، تاج شاهی را پس دهد، دوباره کوچک، به اندازه قبل از پادشاه شدن می شود، به خانه میآید و دوباره پسر میتواند با پدرش بازی کند و به آرامش برسد.
در این داستان کودک روزهای پس از ترفیع پدر را با روزهای قبل از آن مقایسه میکند. پدری که ساعتها با کودکش بازی میکرد و در کنار خانواده اش بود، پس از شاه شدن، به دلیل کارهای زیاد از نظر عاطفی و حتی از نظر حضور فیزیکی از خانواده دور و دورتر میشود. این رویداد برای کودک بسیار سنگین است. اما تنها برای کودک مشکل بوجود نیامد، بلکه برای پدر هم دوری عاطفی از خانواده سخت بود و شادمانی را از او گرفت. در نهایت تصمیم میگیرد که از مشغله اش کم کند و به زندگی عادی و شیرینش برگردد. این کتاب با تصاویر گویا و زبان کودکانه توانسته یکی از مهمترین مسائل روانشناسی کودک یعنی نیاز به توجه، نقش بازی در برقراری ارتباط عاطفی و شادمانی کودک را بیان کند. گرچه برای کودکان نوشته شده است اما راهنمایی ارزشمند برای آگاهی والدین از حقوق کودکان و احساسات آنها است؛ به ویژه، والدینی که به دلیل مشغلههای فراوان وقت ندارند ساعاتی را با کودک خود سپری کنند.

درج دیدگاه