عنوان: ویرانه های گورلان
نویسنده: جان فلنگن
مترجم: مسعود ملکیاری
ناشر: افق، 1391
تعداد صفحات: 372
گروه سنی: 10-16 سال
در داستان «ویرانه های گورلان»، مورگاراث ارباب سرزمین گورلان به کوهستان باران و ظلمت تبعید شد و در حال تعلیم نیروهای اهریمنی خود، ارگالها و کالکاراها بود. ارگالها دارای بدنی نیمه انسان و حیوان بودند. کالکاراها هم هیولاهای ترسناکی بودند ترسناکتر از ارگالها.
بارون آرالد در قلعۀ ردمونت به یتیمان آموزش میداد. او هوراس را که جوانی قدبلند و نیرومند بود برای مدرسۀ نظام انتخاب کرد و ویل که ریزجثه و فرز و زرنگ بود برای تربیت بهعنوان رنجر در نظر گرفت. در حالیکه ویل دوست داشت وارد مدرسۀ نظام شود. مردم عادی رنجرها را افرادی مرموز و جادوگر میدانستند و همیشه از آنها هراس داشتند.
ویل در کلبۀ هالت شروع به فراگیری فنون رنجرها کرد و هوراس در مدرسۀ نظام سخت در حال تمرین آموزشهای طاقتفرسای مدرسه بود. در روز جشن برداشت محصول، بچهها دور هم جمع شده بودند که بین ویل و هوراس درگیری مختصری پیش آمد، ویل با این که از هوراس کوچکتر بود، اما با آموزشهایی که دیده بود توانست او را شکست دهد. اما از انتقام هوراس میترسید.
هالت و ویل بعد از پیدا کردن ردپای دو گراز از بارون و سِر رودنی خواستند تا با نیزههای مخصوص در شکار گراز به آنها کمک کنند. در هنگام شکار، چیزی نمانده بود که گراز به ویل حمله کند که هوراس خودش را جلوی گراز قرار داد تا به ویل آسیبی نرسد و ویل نیز توانست مانع از صدمه دیدن هوراس شود. این شکار باعث رفع دلخوری بین آنها شد و دوستی آنها نسبت به قبل بیشتر شد.
یک روز ویل در مسیر گردهمایی رنجرها متوجه شد عدهای به نگهبانان حمله کردهاند. ویل هم با استفاده از آموزشهایی که دیده بود، آنها را شکست داد. چند روز بعد از این ماجرا بارون در قلعه ردمونت از ویل تشکر کرد و حتی اجازه داد تا ویل به مدرسه نظامی که آرزویش بود وارد شود، اما حالا ویل انتخاب کرده بود که یک رنجر شود. او اکنون با تمام اتفاقاتی که پشت سر گذاشته بود، میدانست که یک رنجر چهقدر میتواند ارزشمند باشد.
همانطور که در مقالۀ «آشنایی با نوجوان» توضیح داده شده است، هویت در خانواده، مدرسه و جامعه شکل میگیرد. در داستان «ویرانه های گورلان» نیز، ویل ابتدا دوست داشت شوالیه شود، اما به دلیل قد کوتاه و جثۀ کوچکش انتخاب نشد ولی بهعنوان رنجر به او آموزشهایی داده شد. رنجرها از نظر مردم جایگاه بالایی نداشتند.
برای ویل شوالیه بودن خیلی مهم بود. اما با اتفاقهایی که در داستان برای ویل پیش آمد، او توانست خود و اطرافیانش را با استفاده از فنونی که در موقعیت رنجری فراگرفته بود نجات دهد. به همین دلیل از رنجر بودن خوشش آمد. به عبارت دیگر پی برد که برای این کار ساخته شده است. شناخت او از خودش به حدی میرسد که حتی وقتی در انتهای داستان از او خواسته میشود که به مدرسه نظامی برود و شوالیه شود قبول نمیکند.
داستان «ویرانه های گورلان» جلد اول از مجموعه کتابهای «جنگاوران جوان» است؛ در هر مجموعه ویل با استفاده از تواناییهایی که به دست میآورد، به دوستانش کمک میکند. یعنی به هویت خود پی برده، میداند چرا کمک میکند و به همین دلیل موفق است.
داستان «ویرانه های گورلان» میتواند به صورت غیرمستقیم به خوانندۀ نوجوان بیاموزد که هرکس دارای تواناییهای منحصربهفردی است که در برخورد با اجتماع میتواند آنها را بشناسد. خودشناسی یا شناخت تواناییها و استعدادهای خود به نوجوان کمک میکند تا بتواند خودش را تعریف کند و به تواناییهایش ببالد یا متناسب با ضعفها و قوتهای خود انتخاب کند که چگونه میتواند زندگی کند. بنابراین هویتشناسی بسیار اهمیت دارد و میتواند آیندۀ فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
گفتوگو دربارۀ داستان «ویرانه های گورلان» میتواند به نوجوان کمک کند تا دربارۀ هویت خود بیشتر بیندیشد تا بتواند در همان راستا برای زندگیش تصمیم بگیرد و انتخاب کند، برای شروع گفتوگو دربارۀ این داستان میتوانید از پرسشهای زیر بهره ببرید.
- چرا به ویل اجازه ندادند به مدرسۀ نظامی برود؟ ویل با این موضوع چگونه برخورد کرد؟
- در انتهای داستان ویل از این که رنجر بود چه احساسی داشت؟ چرا؟
- ترجیح میدهی داستان چگونه تمام شود؟ چرا؟
- تابهحال کسی را دیدی که دوست داشته باشد کاری را انجام دهد، اما به دلیلی به او این اجازه را ندهند؟ بهترین راه برخورد با چنین شرایطی چیست؟
- آیا میدانی به چه چیزها و کارهایی علاقهمند هستی؟ اگر از علاقههای خود مطمئن نیستی، چه راهی بهنظرت میرسد که بیشتر کارهای موردعلاقهات را بشناسی؟
- آیا کسانی را میشناسی که مرتب از این و آن تقلید میکنند و نمیدانند چرا این کار را انجام میدهند؟

درج دیدگاه