عنوان: از من نخواهید لبخند بزنم

نویسنده: باربارا پارک

مترجم: نازنین دیهیمی

ناشر: ماهی، 1393

تعداد صفحات: 110

گروه سنی: 9-15 سال

در داستان «از من نخواهید لبخند بزنم»، شبی پدر و مادر چارلی، پسربچۀ یازده ساله، به او اطلاع دادند که می‌خواهند از یکدیگر جدا شوند. پدر و مادرش قبلا هیچ‌وقت در مقابل او دعوا نمی‌کردند اما به‌تازگی متوجه شده بودند که دیگر با هم خوشبخت نیستند. بنابراین تصمیم گرفتند از هم جدا شوند. آن شب پدر چارلی پس از این که موضوع را به چارلی گفت، چمدان‌هایش را برداشت و از خانه رفت. فردای آن روز چارلی نمی‌خواست به مدرسه برود، برای همین هرچه مادرش او را صدا زد، پاسخی نداد و حرکتی نکرد. مادرش فکر کرد، اتفاق خطرناکی افتاده است و وقتی متوجه شد که چارلی عمدا خود را به خواب زده است، خیلی ناراحت شد. چارلی که دوست نداشت برای همه ماجرا را تعریف کند، فقط به ماری، هم‌کلاسی دهن‌لقش، توضیح داد تا به بقیه بگوید.

اوضاع چارلی اصلا خوب نبود. او مدام با والدینش بداخلاقی می‌کرد، لج می‌کرد و حرف‌های نیش‌داری می‌زد. پدرش تصمیم گرفت او را به ملاقات دکتر روانشناس ببرد اما چارلی از این که پدرش او را پیش دکتر روانی‌ها برد، خیلی ناراحت شد و اصلا با دکتر صحبت نکرد چون فکر می‌کرد نباید زندگی‌اش را برای یک غریبه تعریف کند. دکتر جرارد برایش توضیح داد که این بحران به این زودی برطرف نمی‌شود و بهتر است چارلی احساساتش را به والدینش بگوید. بعد هم پیشنهاد کرد هر زمان که چارلی بخواهد می‌تواند با او تماس بگیرد. چارلی چندین‌بار با دکتر جرارد صحبت کرد و هربار حالش بهتر می‌شد.

قبل از طلاق پدر و مادر، چارلی دانش‌آموز زرنگی بود اما حالا نمره‌هایش به‌شدت افت کرده بود و حتی رفتارش با دانش‌آموزان و معلمش نیز خوب نبود. او روز تولدش از پدر و مادرش خواست تا مثل قبل سه نفری به پیک‌نیک بروند، به این امید که بتوانند دوباره با هم زندگی کنند اما این‌طور نشد و برعکس رفتار پدر و مادر چارلی، او را بیشتر ناراحت کرد. روزهای اول چارلی فکر می‌کرد دیگر تا ابد خوش‌حال نخواهد بود و نمی‌تواند با طلاق پدر و مادرش کنار بیاید اما پس از گذشت چند ماه متوجه شد که «هیچ‌چیز نمی‌تواند آدم را تا ابد ناراحت کند». حالا او می‌دانست مدتی طول می‌کشد تا به حالت عادی برگردد چون بالاخره به مرحله‌ای رسید که متوجه شد، بدون آن که کسی از او بخواهد، خوش‌حال است و لبخند می‌زند.

احساسات و عواطف چارلی در داستان «از من نخواهید لبخند بزنم»، به‌عنوان نوجوانی که پدر و مادرش در حال طلاق گرفتن هستند، نشان داده می‌شود. برخوردها، لجبازی‌ها و نگرانی‌های او واکنشی برای نشان دادن نارضایتی‌اش نسبت به طلاق والدینش است. همان‌طور که کودکانی با شرایط او دچار خلأ می‌شوند و تا مدتی نمی‌توانند به زندگی عادی بازگردند و بپذیرند که مجبور هستند فقط با یکی از والدین زندگی کند. هرچند اگر پیش از این خانواده شرایط را برای فرزندشان توضیح بدهند، آسیب کمتری به او می‌رسد.

همچنین انتخاب یکی از والدین از سخت‌ترین تصمیم‌های کودکان طلاق است، به‌ویژه اگر کودک یا نوجوان رابطۀ خوبی با هر دو نفر داشته باشد. در چنین حالتی برخی از آن‌ها هر کاری می‌کنند تا پدر و مادر را کنار یک‌دیگر نگاه دارند، حتی اگر دلایل منطقی‌ای برای جدایی باشد. با این کار آن‌ها می‌خواهند دوباره به امنیتی که پیش از این تجربه می‌کردند بازگردند.

مدت تطبیق کودک و نوجوان با شرایط زندگی جدید طولانی است و رابطۀ مستقیمی با رفتار پدر و مادر دارد. در چنین مواقعی صحبت با کودک و به‌ویژه نوجوان کمک می‌کند او هیجان‌های خود را برون‌ریزی کند و کمتر مثل چارلی گرفتار خشونت و افت تحصیلی شود. اصلا یکی از دغدغه‌های اصلی چارلی، گفتن موضوع به دوستانش است، چون نمی‌داند آن‌ها چه برخوردی خواهد داشت، پس سعی می‌کند برای مدرسه نرفتن بهانه بتراشد که پس از مدتی منجر به افت تحصیلی او می‌شود.

در واقع این داستان نشان می‌دهد که پیمودن مسیر درست چه‌طور به کودک و نوجوان کمک می‌کند تا مشکلش را حل کند، چارلی فکر می‌کرد با از هم پاشیدن خانواده‌اش دیگر نمی‌تواند لبخند بزند اما وقتی گفت‌وگوی والدین نتیجه نداشت و به روا‌شناس مراجعه کردند، بالاخره چارلی با کمک دکتر جرارد متوجه شد «هیچ‌چیز نمی‌تواند آدم را تا ابد ناراحت کند.» به عبارتی روانشناس توانست کمک کند رشد شناختی چارلی زودتر انجام شود تا سریع‌تر از این بحران و فشار روانی عبور کند.

کتاب‌درمانی از طریق داستان‌هایی که با شرایط کودک هم‌خوانی دارد به نوجوانان کمک می‌کند تا ببیند تنها کسی نیست که چنین احساساتی را تجربه می‌کند. همچنین نکتۀ مهم نهفته در این داستان مراجعه به روانشناس است؛ چارلی ابتدا از این کار ناراضی بود اما پس از مدتی می‌تواند با روانشناس بیشتر صحبت کند و می‌بیند که دکتر جرارد به‌خوبی شرایط را درک می‌کند و می‌تواند در این مسیر دشوار کمک‌کننده باشد. خوانندۀ داستان «از من نخواهید لبخند بزنم» هم می‌بیند چارلی که در ابتدا واکنش‌های شدیدی داشته است، به مرور شرایط را می‌پذیرد و زندگی جدید و شادی را شروع می‌کند. او می‌تواند با چارلی هم‌ذات‌پنداری کند، در نتیجه حس می‌کند در نهایت خواهد توانست این تغییر بزرگ را بپذیرد و دوباره زندگی خوبی را شروع کند. فایدۀ دیگر این کتاب این است که والدین هم می‌توانند از احساس‌های فرزندشان دربارۀ جدایی آگاه شوند که باعث به‌وجود آمدن درک متقابل و کاهش تنش است.

با استفاده از داستان «از من نخواهید لبخند بزنم می‌توانید زمینه‌های بحث و گفت‌وگو با کودکان یا نوجوانانی که از طلاق والدینشان رنج می‌برند، به وجود آورید و به آنان اجازه دهید که دربارۀ احساس‌ها و نگرانی‌هایشان با شما صحبت کنند. برای این کار می‌توانید از پرسش‌های زیر استفاده کنید.

1- چرا چارلی از شنیدن تصمیم پدر و مادرش ناراحت شد؟

2- جدایی والدین چارلی چه تأثیری در زندگی او داشت؟ رفتارش با والدین و دوستانش چه فرقی کرد؟

3- چرا چارلی پس از شنیدن خبر طلاق پدر و مادرش، دوست نداشت به مدرسه برود؟

4- چرا پدر چارلی او را پیش روانشناس برد؟ به نظر شما روانشناس چه کمکی می‌توانست به او بکند؟

5- وقتی چارلی متوجه شد که پدر و مادرش می‌خواهند جدا شوند فکر کرد دیگر نمی‌تواند لبخند بزند. آیا نظر چارلی در پایان داستان تغییر کرد؟ چرا؟

6- تو اگر جای چارلی بودی چه می‌کردی؟

7- آیا تابه‌حال بین اطرافیان یا دوستانت کسی را دیدی که مانند چارلی پدر و مادرش از هم جدا شده باشند؟ او چه احساس و رفتاری دارد؟ به نظرت چه کمکی می‌توان به او کرد؟

8- چه واقعیت‌های تلخ دیگری را می‌شناسی که در زندگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم؟ آیا می‌توانیم از آن‌ها جلوگیری کنیم؟ چگونه؟