عنوان: سؤالات کوچک من: جدایی
نویسنده: کامی لوقانس
تصویرگر: ماگالی کلوله
مترجم: مطهره حیدری
ناشر: پرتقال، 1400
تعداد صفحات: 32
گروه سنی: 7-8 سال
مادر و پدر روبن در داستان «جدایی» خیلی با هم دعوا میکنند، آنقدر که روبن احساس میکند هیچ وقت بین آنها صلح و آشتی برقرار نمیشود. تا این که روزی به او میگویند دیگر نمیتوانند با هم زندگی کنند و عشقشان به یکدیگر تمام شده است. روبن از جدایی پدر و مادرش خیلی ناراحت است. یک ابر خاکستری از غصه بالای سرش جمع میشود. بهخصوص چون احساس میکند جدایی والدینش تقصیر اوست.
روزی که پدر وسایلش را جمع میکند تا از آن خانه بروند، روبن از او میپرسد: «اگر تو بدون من بروی یعنی داری از من هم جدا میشوی؟» پدر به او اطمینان میدهد که عشق بین آنها هیچوقت تمام نمیشود و او را ترک نمیکند. پدر و مادر دربارۀ وسایل خانه هم با هم جروبحث میکنند. روبن نمیداند حق با کیست. اما وقتی دو نفر دعوا میکنند هیچ کدام مهربان یا بدجنس نیستند بلکه هرکس دلایل خودش را دارد.
روبن با مادر تلویزیون تماشا میکند. مادر خیلی ناراحت است و روبن احساس میکند وقتی مادر ناراحت است او هم حق ندارد خوشحال باشد. هرچند مخفی کردن احساسات و وانمود کردن درست نیست اما تصمیم میگیرد بخندد. خندۀ روبن باعث خوشحالی مادر هم میشود. روبن در مدرسه متوجه میشود والدین بعضی دوستانش هم از هم جدا شدهاند. حتی بعضی از آنها با افراد جدیدی آشنا شدهاند و خانواده جدیدی را تشکیل دادهاند و حالا دوستان روبن خواهر و برادر ناتنی دارند. روبن با کمک تقویمش برنامهریزی میکند که چه روزهایی باید پیش مامان یا بابا باشد و دیگر کلافه و سردرگم نمیشود. روبن وقتی به دیدن پدرش میرود از این که دیگر پیش مادر نیست ناراحت و عصبانی است اما از دیدن پدر هم خوشحال است. مامان و بابا هرکدام کارها را به روش متفاوتی انجام میدهند اما یک هدف مشترک دارند: این که بهترین چیزها را برای پسرشان فراهم کنند.
در روز جشن، پدر و مادر هردو به دیدن نمایش روبن میآیند. آنها در تمام لحظههای مهم زندگی روبن دور هم جمع میشوند. روبن این لحظات کوتاه را خیلی دوست دارد اما میداند که اگر والدینش بیشتر پیش هم بمانند مثل گذشته شروع به دعوا میکنند. اوایل دیدن پدر و مادر بعد از جدایی برای روبن سخت بود اما کمکم غم و غصۀ او کم میشود و حتی بعد از گذشت چند سال این احساس غم از بین میرود. حالا مامان و بابا و روبن هر سه میخندند.
در داستان «جدایی» روبن خودش را مقصر جدایی والدینش میداند و همزمان احساسات مختلفی مانند شادی، خشم، ناراحتی و عصبانیت را تجربه میکند. والدینش به او اطمینان میدهند که از عشقشان به فرزندشان کم نشده است. این موضوع بخشی از ناراحتی او را کم کرد. روبن توانست درک کند که برای شاد بودن لازم نیست که حتما والدینش با هم زندگی کنند. او پی برد کودکان دیگری هم در شرایط مشابه با او هستند و این موضوع باعث افزایش آرامش او شد.
مطالعۀ داستان «جدایی»، به ویژه با توجه به توصیهها و اطلاعاتی که نویسنده به خواننده میدهد، به کودک کمک میکند تا بهتر بتواند شرایط جدید را بپذیرد. گفتوگو دربارۀ این داستان میتواند نقش مهمی در بیان احساسات درونی کودک داشته باشد. وقتی کودک دربارۀ احساسهایش با والدین یا همراهانش صحبت میکند، در واقع احساسات و اضطرابهای خودش را بیرون میریزد و این کار باعث کاهش فشار روانی او میشود. در این وضعیت، کودک حس میکند که کسی به حرفهایش گوش میدهد و او را درک میکند. این احساس حمایت و همدلی، آرامش و اعتماد او را افزایش میدهد.
همچنین، مطالعۀ این کتاب به والدین کمک میکند تا در صورت تمایل به طلاق، نیازها و احساسات کودک را بهتر درک کنند و برای مواجهه با تغییرات، او را آماده سازند. این کار سبب میشود که کودک با آرامش بیشتری شرایط جدید را بپذیرد و نگرانیها و اضطرابهایش کاهش یابد. در نهایت، والدین با اطمینان دادن و ابراز محبت، نشان میدهند که همواره او را دوست دارند و تصمیمشان ربطی به عشق و احساسی که به فرزندشان دارند، ندارد.
با گفتوگوی پس از داستان، کودک راحتتر میتواند ماجراها را برای خودش تحلیل کند و در شرایط مناسب از آنها استفاده کند. پرسشهای زیر میتواند آغازگر گفتوگو دربارۀ داستان «جدایی» باشد.
- چرا پدر و مادر روبن تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند؟ آیا آنها از روبن هم جدا میشوند؟
- روبن بعد از جدایی والدینش چه احساسی داشت؟ آیا جدایی آنها تقصیر روبن بود؟
- به نظر شما اگر والدین روبن از هم جدا نمیشدند خوشحالتر بودند؟
- شما دوستی را میشناسید که والدینش مانند روبن از هم جدا شده باشند؟ آیا او توانسته است شرایط جدید را بپذیرد؟
- اگر پدر و مادر مجبور باشند جدا شوند، مسئولیت فرزندان چیست؟

درج دیدگاه