عنوان: زیر نور ماه، در کتاب قصههایی برای خواب کودکان (تیرماه)
تهیه شده: در مؤسسۀ پژوهشی کودکان دنیا
زیر نظر: ناصر یوسفی، گیتا گرگانی
ناشر: پیدایش، 1386
تعداد صفحات: 132
گروه سنی: 9-6 سال
شبنم کتاب و دفترش را جمع کرد، عروسکش را برداشت و به کنار پنجره رفت. هوا کمکم تاریک میشد. مادر شبنم بهدیدن مادربزرگ بیمارش بود رفته بود اما هنوز برنگشته بود. شبنم چراغ را روشن کرد و شروع کرد به بازی با اسباببازیهایش که ناگهان برق رفت و همهجا تاریک شد. شبنم بلند شد تا شمع بیاورد ولی پایش را روی چیزی گذاشت که مثل سوزن تیز بود، جیغ کشید، عروسکش را بغل کرد و گفت: «تو هم میترسی؟ نترس! الان برق میآید.» شبنم رفت جلوی در تا منتظر مادرش شود امّا تا چند قدم برداشت، چیز نرمی زیر پایش آمد، خیلی ترسید. همانجا نشست و با خود گفت: چرا مادر نمیآید؟ کاش با او رفته بودم. از پنجره، حیاط را نگاه کرد، تاریک بود. در حیاط سایهای را دید که به اینطرف و آنطرف میرفت، صورتش را برگرداند. ناگهان چیزی روی زمین افتاد و شبنم از ترس گریهاش گرفت.
کمی بعد نورماهی که از پنجره به داخل میتابید، اتاق را روشن کرد. شبنم با خوشحالی از ماه تشکر کرد. او از پنجره دوباره حیاط را نگاه کرد، حالا خبری از سایه نبود، در عوض شاخۀ درخت انار را دید که حرکت میکرد. شبنم خندید و فهمید سایۀ ترسناک همان شاخۀ درخت انارش است، بعد چشمش افتاد به توپش که پای درخت انار افتاده و متوجه شد آن صدایی که شنیده صدای افتادن توپ بوده است. داخل اتاق را نگاه کرد و برس سیمی را دید که مثل سوزن به پایش خورده بود و ترسیده بود سپس خرس پشمالویش را دید، همان چیز نرمی که زیر پایش آمده بود و او را به شدت ترسانده بود.
شبنم متوجه شد، همۀ چیزهایی که باعث ترسش شده بودند، همان چیزهایی هستند که همیشه او را سرگرم و خوشحال میکنند. حالا او دیگر خیالش راحت شده بود و نمیترسید، پس به بازی با عروسکهایش ادامه داد. چند دقیقه بعد دوباره ماه پشت ابر رفت و همهجا تاریک شد. شبنم باز هم ترسید اما این بار به بازی ادامه داد تا این که در باز شد و مادر بازگشت.
ترس از تنهایی و تاریکی، از ترسهای شایع بین کودکان است که در داستان «زیر نور ماه» به آن پرداخته میشود. کودکان به دلیل تخیل پویا از چیزهای ساده در ذهنشان هیولایی میسازند و از آن هیولای خودساخته به شدت میهراسند. در داستان «زیر نور ماه» شبنم از این که هوا در حال تاریک شدن بود و مادرش بازنگشته بود ترس داشت و قطع شدن برق نیز بر ترسش افزود. اشیای معمولی داخل اتاق یا حیاط که هیچگاه باعث ترسش نشده بودند، در این تاریکی او را میترساند. نکتۀ جالب این که وقتی نور ماه به اتاق میتابد، شبنم هوشیارانه به دنبال عوامل ترس میگردد و میبیند ترسش از چیزهایی است که اصلا وحشتناک نیستند. یافتن عامل ترس به شبنم کمک کرد که وقتی دوباره ماه پشت ابر رفت کمتر بترسد.
از داستان «زیر نور ماه» میتوان برای گفتوگو با کودکانی که از تاریکی یا تنها خوابیدن در اتاقشان میترسند، استفاده کرد. باید به احساس کودک احترام گذاشت و به او کمک کرد تا بتواند به ترس از تاریکی، تنهایی و… غلبه کند. غلبه بر احساس ترس باعث شکل گرفتن شجاعت و اعتمادبهنفس بیشتر در کودک خواهد شد.
شما میتوانید از سؤالات زیر برای بحث و گفتوگو با کودکتان دربارۀ داستان «زیر نور ماه» بهره ببرید.
- وقتی همه جا تاریک شد، شبنم از چه چیزهایی ترسید؟
- آیا آن چیزهایی که شبنم را ترسانده بود، واقعا ترسناک بودند؟
- چرا شبنم از ماه تشکر کرد؟
- چگونه توانست بر ترسش غلبه کند؟
- تا به حال شما هم مثل شبنم از تاریکی ترسیدهاید؟
- آیا تاکنون به دنبال شناسایی آنچه موجب ترس شما بوده است، رفتهاید؟

درج دیدگاه