عنوان: این همه تلق و ملق
نویسنده: سرور کتبی
تصویرگر: علیرضا گلدوزیان
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1388
تعداد صفحات: 24
گروه سنی: 7-9 سال
داستان «این همه تلق و ملق» در بازار اتفاق میافتد، جایی که در آن بزی آش شله قلمکار میفروخت. کنار دُکان بزی درختی بود که صبح تا شب غرغر میکرد. هنگامی که بزی گوشتکوبش را به تغار میکوبید، هنگامی که دنبهاش را آب میکرد یا حتی وقتی اهل بازار جلوی دکان بزی صف میکشیدند، درخت مرتب غرغر میکرد.
یک شب بزی هرچه منتظر ماند، صدای غرغر درخت را نشنید. با این که تمام اهل بازار از نشنیدن صدای غرغر درخت خوشحال بودند، اما بزی نگران شد. او رو به درخت کرد و احوال درخت را پرسید اما درخت هیچ چیز نگفت. هنگامی که بزی از او خواست تا چیزی بگوید، درخت با ناراحتی به او گفت که به او کاری نداشته باشد و پی کار خودش برود. بزی کمی فکر کرد، دستش را به تنۀ درخت کشید و از درخت پرسید آیا کسی تا به حال به او گفته است خیلی بلند، محکم و قشنگ است؟ درخت به او جواب منفی داد. بزی باز هم پرسید که آیا کسی تا به حال با تو حرف زده است؟ درخت باز هم جواب منفی داد؛ اما این بار شروع کرد به گریه کردن. بزی از درخت خواست گریه نکند تا بازگردد. بزی یک درخت خشک پیدا کرد و آن را نزد گربۀ نجار برد و از او خواست برایش دو تا نیمکت محکم بسازد، نجار چنین کرد.
هنگامی که اهل بازار به دکان بزی آمدند، زیر درخت غرغرو دو نیمکت دیدند، پس همانجا نشستند و آش خوردند. یکی از نیمکت تعریف کرد، یکی از سایۀ خنک، دیگری از بلندی و قشنگی درخت. درخت تنها، با شنیدن این حرفها خوشحال شد و خندید. برگهایش را خش خش تکان داد و گفت چه روز خوبی. بزی خندید و برای درخت دست تکان داد.
یکی از ویژگیهای متفکران تحلیلی نگاه همه جانبه به امور مختلف است. آنان به حوادث اطراف خود بیتوجه نیستند و قدرت زیادی در حل مسأله دارند. در داستان «این همه تلق و ملق» نیز، بزی وقتی صدای غرغر درخت را نشنید مثل سگ قصاب، گربه نجار و… نگفت: «چه بهتر!»، بلکه از سکوت درخت حدس زد که احتمالا مشکلی وجود دارد. بُزی پس از صحبت با درخت به مشکل او ( نیاز به توجه) پی برد و برای حل مشکل دنبال راهی گشت تا بتواند بقیه را دور درخت جمع کند. او چند نیمکت سفارش داد تا مشتریانش زیر سایۀ درخت بنشینند و آش بخورند. با این خلاقیت او نه تنها توانست مشکل درخت را برطرف کند، بلکه این وضعیت را تبدیل به فرصتی برای رونق کسب و کار خودش کرد.
به نظر شما اگر بزی مانند بقیه به غرغر نکردن درخت اعتنا نمیکرد، چه اتفاقی میافتاد؟ افرادی که مهارت تفکر تحلیلی دارند، در برخورد با هر مسأله یا مشکلی، با تجزیه، تحلیل و تفسیر کارها، رفتارها و موقعیتها میتوانند راه حل مناسبی بیابند. چنین تفکری، سبب زندگی سعادتمندی برای خود شخص و حتی اطرافیانش میشود؛ بنابراین در دنیای پرحادثه و مشغلۀ امروز، پرورش تفکر تحلیلی، مهارتی ضروری به شمار میآید. داستانها و حوادث آنها میتوانند کودکان را در موقعیتهای ذهنی متفاوتی قرار دهند و آنها را آمادۀ برخورد با مشکلات مشابه کند.
برای پرورش تفکر تحلیلی کودک خود از طریق این داستان شما میتوانید بعد از این که داستان «این همه تلق و ملق» را خواندید، پرسشهای زیر را برای او مطرح کنید و اجازه دهید نظر دهد. به ویژه از طریق دو سؤال آخر از او درخواست کنید که خود را جای شخصیت اصلی داستان قرار دهد و به این روش او را راهنمایی کنید تا به شیوۀ خودش مشکل درخت را حل کند و یا اگر تجربههای مشابهی داشته است، شرح دهد.
- در داستان این همه تلق و ملق، کدام شخصیت مدام غرغر میکرد؟ چرا؟
- آن روز که درخت غرغر نکرد، شخصیتهای داستان چه واکنشی داشتند؟ کدام شخصیت مانند بقیه رفتار نکرد؟ چرا؟
- بُزی وقتی دید درخت خیلی تنهاست، چه راه حلی به ذهنش رسید؟
- اگر شما جای بُزی بودید، چه میکردید؟ چه راه حلی به نظر شما میرسید؟
- آیا پیش آمده دوستان یا اطرافیانتان مانند درخت رفتار کنند؟ در این صورت رفتار شما با آنها چگونه بوده است؟ آیا رفتار شما به بهبود وضعیت آنها کمک کرده است؟

درج دیدگاه