عنوان: افسانۀ روباه حیله‌گر
نویسنده: محمدرضا شمس
تصویرگر: فیروزه گل‌محمدی
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1373
تعداد صفحات: 24
گروه سنی: 8-12 سال

در داستان «افسانه روباه حیله گر» روباهی بدجنس از صبح تا شب در خانه می‌ماند و نقشه می‌کشید که چگونه سر دیگران را کلاه بگذارد؛ در همسایگی روباه، خرچنگ و لاکپشت مهربانی زندگی می‌کردند که با یکدیگر دوست بودند، با هم کار می‌کردند و گندم می‌کاشتند.

یک روز روباه برای خرچنگ و لاکپشت نقشه کشید تا از آن‌ها در کاشت و برداشت گندم استفاده کند، او با چرب‌زبانی به آن‌ها نزدیک شد و گفت که در کاشت گندم تنهاست و اگر همگی با یکدیگر گندم بکارند و محصول را بین خود تقسیم کنند، به همه گندم بیشتری خواهد رسید. خرچنگ و لاکپشت قبول کردند، آن‌ها به مزرعه رفتند، زمین را شخم زدند و گندم کاشتند. هنگام دروی گندم‌ها، روباه که نقشه کشیده بود، با ناراحتی نزد آن‌ها رفت و گفت که کوه در حال خراب شدن است و اگر کوه خراب شود، تمام زحمتشان هدر خواهد شد. او گفت به کوه تکیه می‌دهد تا مانع ریختنش روی محصول شود و در این مدت خرچنگ و لاکپشت گندم‌ها را بچینند. آن دو از روباه تشکر کردند و دست به کار شدند. روباه به سادگی آن‌ها می‌خندید. با این که زیر سایۀ درختی لم داده بود، اما هر چند وقت یک بار آه و ناله می‌کرد و می‌گفت کمرم زیر فشار کوه خورد می‌شود. خرچنگ و لاکپشت، تمام گندم‌ها را چیدند و کوبیدند و برای تقسیم روباه را صدا زدند؛ اما روباه به آن‌ها گفت هر کسی که بیشتر کار کرده باشد، سهم بیشتری دارد. او برای این که مشخص شود چه کسی کار بیشتری کرده است، پیشنهاد داد از بالای تپه تا گندم‌ها مسابقه بدهند؛ سهم نفر اول، گندم‌های کوبیده‌شده، سهم نفر دوم گندم‌های کوبیده‌نشده و سهم نفر سوم، کاه است. خرچنگ و لاکپشت که حالا متوجه نقشۀ روباه شده بودند، نزد لاکپشت دانا که برادر بزرگ لاکپشت بود رفتند. لاکپشت دانا گفت که باید درس خوبی به روباه بدهیم، او به برادر کوچکش گفت که با یک گونی و یک پیمانه به کشتزار برود و بدون معطلی گندم‌ها را پیمانه کند و خودش به جای او بالای تپه، محل آغاز مسابقه، در کنار خرچنگ و روباه بایستد. به خرچنگ نیز گفت، هنگامی که مسابقه شروع شد، با چنگک‌هایش به دم روباه بچسبد و وقتی روباه به گندم‌ها رسید، روی گندم‌های کوبیده‌نشده بپرد.

هنگام مسابقه، لاکپشت و خرچنگ گفته‌های لاک پشت دانا را انجام دادند، روباه که خود را برنده می‌دانست، در نقطۀ پایانی مسابقه، هنگامی که لاکپشت را در حال پیمانه کردن گندم‌های کوبیده‌شده و خرچنگ را در حال پیمانه کردن گندم‌های نکوبیده دید، بسیار تعجب کرد. او هنگامی که فهمید سهمش کاه است، دمش را روی کولش گذاشت و رفت.

پرورش انواع تفکر در تربیت کودک و نوجوان، آن‌ها را در برابر مشکلات بیمه می‌کند، یکی از انواع تفکرها، تفکر انتقادی است که به فرد کمک می‌کند در تصمیم‌گیری‌هایش موفق‌تر باشد و همچنین در مقابل پیشنهادهای دیگران سنجیده‌تر رفتار کند. فردی که مهارت تفکر انتقادی دارد نگاه عمیق‌تر و موشکافانه‌تری به مسأله‌های پیش رویش دارد و به سادگی از آن‌ها نمی‌گذرد.

در این داستان خرچنگ و لاک پشت، در ابتدا از روش تفکر انتقادی بهره‌ای نداشتند یا هنوز مهارت استفاده از آن را فرانگرفته‌اند، زیرا به سادگی حرف روباه دربارۀ خراب شدن کوه را پذیرفتند و به او شک نکردند؛ اما پیشنهاد دوم روباه، خرچنگ و لاکپشت را هشیار کرد و از لاکپشت دانا کمک خواستند.

تا وقتی مهارت شک کردن و پرسش دربارۀ دلیل انجام یک کار به دست نیاید، اشتباه و پیامد ناگوار آن تکرار می‌شود، همان‌طور که در داستان «افسانه روباه حیله گر» اگر خرچنگ و لاکپشت دوباره بدون شک کردن و مشورت با دیگری از روباه پیروی می‌کردند، بهرۀ بسیار کمتر از لیاقتشان دریافت می‌کردند.

برخلاف لاکپشت و خرچنگ، لاکپشت دانا فردی است که موشکافانه به موضوع می‌نگرد و سعی می‌کند دلیل انجام یک کار و هدف پشت آن را شناسایی کند و راه حل مناسبی برای آن بیابد. این نوع تفکر لاک پشت دانا، آن دو را از پیامد ناآگاهیشان که ممکن بود منجر به از دست دادن تمام محصولشان بشود، رهانید.

برای بهره بردن بهتر از داستان «افسانه روباه حیله گر» در بحث و گفتگو می‌توانید از پرسش‌های زیر استفاده کنید:

  • هدف روباه از پیشنهاد به لاکپشت و خرچنگ برای کمک در کاشت گندم چه بود؟
  • آیا لاکپشت و خرچنگ پیشنهاد روباه را پذیرفتند؟ چرا؟
  • روباه برای این که کار نکند چه بهانه‌ای آورد؟ آیا بهانۀ او درست بود؟
  • اگر شما جای لاکپشت و خرچنگ بودید، بهانۀ روباه را می‌پذیرفتید؟ چرا؟
  • چرا روباه برای تقسیم محصول بین خودشان پیشنهاد مسابقه داد؟
  • چه تفاوتی بین شخصیت روباه با شخصیت لاکپشت و خرچنگ است؟
  • چرا لاکپشت پیر را دانا می‌دانستند؟
  • تا به حال کسی به شما پیشنهادی داده که اول بپذیرید و بعد متوجه شوید اشتباه کرده‌اید؟ رفتار درست در برابر آن پیشنهاد چه می‌توانست باشد؟