تربیت فرزند نیاز به آگاهی و دانش نسبت به اصول و فنون و پیامدهای فرزندپروری دارد. افراد باتدبیر، افزون بر این که آگاهی لازم دربارۀ فرزندپروری دارند، می دانند چگونه این آگاهی را به کار ببرند. آن‌ها در فرایند فرزندپروری کمتر با مشکل رو به رو می شوند و از داشتن فرزندانی مستقل، خردورز و بااخلاق لذت می‌برند.

یکی از رویکردهای تربیتی که می‌تواند هم مؤثر و هم مخرب باشد، میزان حمایتگری خانواده است. حمایت از فرزندان در اساس بد نیست، اما گاهی والدین نسبت به میزان حمایتی که از فرزند خود می‌کنند آگاهی کافی ندارند. حمایت باید متناسب با نیازهای کودک باشد و با رشد او تغییر کند. زمان حمایت، نوع حمایت و میزان آن نیز اهمیت دارد و باید مورد توجه قرار گیرد.

برای نمونه، برخی والدین حمایت خود را حتی پیش از تولد کودک آغاز می‌کنند. آن ها تمام نیازهای کودک را حتی برای چند سال آینده در نظر می گیرند و اتاقی پر از اسباب بازی های متنوع فراهم می کنند، بدون این که توجه کنند آیا کودک به آن‌ها علاقه خواهد داشت یا نه؟ در واقع، بدون توجه به علاقه ها، نیازها و خواسته های کودک، شرایطی را برای او فراهم می‌کنند که خودشان دوست دارند.

حمایت افراطی والدین چگونه اتفاق می افتد؟

برخی والدین در خانه تقریبا نقش خدمتکار فرزند خود را بر عهده می گیرند. لیوان آب را به دست او می دهند، اسباب بازی هایش را جمع می کنند، میز غذا را می چینند و جمع می‌کنند و بسیاری از کارهایی را که کودک می تواند خودش انجام دهد، به جای او انجام می دهند. ممکن است در ابتدا از این وضعیت شکایتی نداشته باشند، اما به تدریج از ناتوانی فرزند خود، بی علاقگی او به همکاری در خانه و خستگی و احساس بدی که در اثر انجام این کارها دارند، شکایت می کنند.

نوع دیگری از حمایت افراطی والدین در امور تحصیلی دیده می شود. برخی والدین مدام با مدرسه در تماس هستند و از مشکلاتی که برای فرزندشان در رقابت با دیگران پیش می آید شکایت می‌کنند. اگر فرزندشان کمتر موردتوجه قرار بگیرد اعتراض می کنند و حتی در صورت بروز اختلاف با همکلاسی، از فرزند خود دفاع می کنند. آن‌ها دوست دارند فرزندشان همیشه برنده و برتر باشد و اجازۀ تجربۀ شکست به او نمی دهند.

برای فرزند خود همیشه معلم می گیرند تا بهترین نمره را بگیرد، هنگام انجام تکالیف دائما همراه او هستند یا حتی بخشی از تکالیف را خودشان انجام می دهند. در ورزش نیز ممکن است مرتب با مربی در تماس باشند و از او بخواهند مراقب فرزندشان باشد تا بتواند برنده شود. گاهی برای ایجاد انگیزۀ برنده شدن، جایزه های مادی و حتی بسیار گران قیمت تهیه می کنند و خود نیز همواره نگران باخت فرزندشان هستند.

نگرانی والدین در شرایط ناگوار اجتماعی و اقتصادی نیز می تواند به حمایت افراطی منجر شود. این نگرانی ممکن است باعث شود والدین مدام فرزند خود را کنترل کنند، از او بپرسند کجا می رود، مرتب با او تماس بگیرند یا برای او کلاس ها و مهارت های مختلفی را در نظر بگیرند؛ حتی اگر کودک به آن ها علاقه‌ای نداشته باشد، با این تصور که نباید از دیگران عقب بماند و در آینده دچار مشکل نشود، برنامۀ فشرده ای برای کودک یا نوجوان خود در نظر می گیرند.

آسیب های حمایت افراطی والدین

کودک از طریق انجام کارهای مختلف و تجربه کردن، به تدریج استعدادها و علاقه های خود را کشف می کند. انجام کارهای روزمره، تکالیف مدرسه و حتی حل کردن اختلاف با یک دوست، فرصتی برای تمرین حل مسأله است. این تجربه‌ها افزون بر رشد شناختی، به رشد مغزی نیز کمک می کنند.

حمایت افراطی والدین می تواند این فرصت های تجربه اندوزی را از کودک بگیرد. وقتی والدین اجازه نمی دهند کودک با مانعی رو به رو شود یا کاری را که خودش قادر به انجام آن است تجربه کند، کودک ممکن است به تدریج احساس کند برای انجام کارها به کمک دیگران نیاز دارد. چنین احساسی می‌تواند اعتماد به نفس او را کاهش دهد و توانایی او را برای رو به رو شدن با مسائل زندگی تحت تأثیر قرار دهد.

از طرف دیگر، کودکی که فرصت تجربۀ شکست را نداشته است، ممکن است در مواجهه با شکست‌های دوران بزرگسالی آمادگی کمتری داشته باشد. شکست در کودکی و نوجوانی، در صورت همراهی و راهنمایی مناسب والدین، می تواند فرصتی برای یادگیری باشد. کودک از طریق تجربۀ شکست می آموزد اشتباه خود را بشناسد، راه دیگری را امتحان کند و برای حل مسأله تصمیم بگیرد.

حمایت افراطی والدین همچنین می تواند باعث شود فرزند خودنظم‌دهی و مسئولیت پذیری کمتری داشته باشد. وقتی دیگران همواره کارهای او را انجام داده اند، فرصت کافی برای یادگیری برنامه ریزی و مدیریت کارهای شخصی خود نداشته است. از طرف دیگر، وقتی مسئولیتی به او واگذار نشده، طبیعی است که تجربۀ کافی در زمینۀ مسئولیت پذیری نداشته باشد. این مسأله می تواند بعدها در محیط کار و دیگر موقعیت های زندگی برای او مشکل ایجاد کند.

حمایت افراطی فقط به انجام کارهای روزمره محدود نمی شود. فردی که در طول زندگی بیش از حد از نظر عاطفی، اجتماعی، اقتصادی و تحصیلی حمایت شده است، ممکن است وابستگی زیادی به والدین خود پیدا کند. این وابستگی می تواند استقلال او را در زندگی کاهش دهد و حتی در زندگی مشترک نیز مشکل ایجاد کند.

از سوی دیگر، حمایت بیش از حد ممکن است توقع فرد را افزایش دهد. او ممکن است انتظار داشته باشد خانواده همچنان مشکلاتش را بر عهده بگیرد و حتی از نظر اقتصادی او را تأمین کند. با بزرگتر شدن فرزند، این توقعات نیز ممکن است بیشتر شود و خانواده دیگر توان پاسخگویی به آن ها را نداشته باشد. در نتیجه، رابطۀ میان والدین و فرزند می تواند تحت تأثیر قرار گیرد و زمینۀ اختلاف و ناراحتی میان آن ها ایجاد شود.

بنابراین، حمایت از کودک زمانی می تواند به رشد او کمک کند که متناسب با سن، نیاز و توانایی هایش باشد. حمایت افراطی والدین از کودک و آسیب های آن زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که حمایت، جای فرصت تجربه کردن، مسئولیت پذیری و مستقل شدن کودک را بگیرد.

تماس با ما

اگر در این زمینه نیاز به اطلاعات بیشتر یا مشاوره دارید، می‌توانید برای تعیین وقت و گفت‌وگو با مشاوران مجرب ما در کلینیک کیهان دانش پاژ تماس بگیرید:

09150708580

نمونه ای از داستان های مرتبط

در ادامه چند داستان مرتبط با حمایت افراطی والدین از کودک و آسیب های آن آورده شده است. با انتخاب هر عنوان، می‌توانید به خلاصۀ داستان، بحث و گفتگوهایی دربارۀ چگونگی استفاده از داستان و پرسش‌هایی دربارۀ محتوای آن دسترسی داشته باشید.