عنوان: آفرین، خرس کوچولو (قصه‌های خرس کوچولو و خرس بزرگ 3)
نویسنده: مارتین وادل
تصویرگر: باربارا فرت
مترجم: رضی هیرمندی
ناشر: افق، 1394
تعداد صفحات: 32
گروه سنی: 7-9 سال

کتاب آفرین خرس کوچولو دربارۀ خرس کوچولویی است که از خرس بزرگ می‌خواهد مراقبش باشد تا بتواند اطراف را بشناسد. خرس بزرگ او را همراهی می‌کند. خرس کوچولو می‌خواهد صخرۀ خرسی را بشناسد. او از آن بالا می‌رود و هنگام پایین آمدن از خرس بزرگ کمک می‌گیرد. روی درخت می‌رود و روی شاخه‌هایش بپر بپر می‌کند. خرس بزرگ درحالی که در چهره‌اش نگرانی موج می‌زند، چیزی به او نمی‌گوید. خرس کوچولو هم پس از بپر بپر در بغل خرس بزرگ فرود می‌آید. در همۀ این مراحل خرس بزرگ او را تشویق می‌کند. هنگام عبور از رودخانه خرس بزرگ نگران است و از او می‌خواهد که مواظب باشد، خرس کوچولو می‌گوید که مواظب است اما در حالی که برای عبور از رودخانه از روی سنگ‌های بزرگ می‌پرد با لغزش یکی از سنگ‌ها درون آب می‌افتد. خرس بزرگ سریع او را از آب بیرون می‌کشد.

خرس کوچولو از این ماجرا کمی می‌ترسد، اما خرس بزرگ به او پیشنهاد می‌دهد که بازهم به کشف کردن ادامه دهد و با هم به آن سوی رودخانه بروند، خرس کوچولو به خرس بزرگ می‌گوید که ممکن است دوباره داخل آب بیفتند اما خرس بزرگ راهنمایی‌اش می‌کند. برای همین هر دو به سلامت از رودخانه عبور می‌کنند و تا شب به اکتشاف می‌پردازند. شب خرس بزرگ از خرس کوچولو می‌پرسد: وقتی توی آب افتادی خیلی ترسیدی؟ خرس کوچولو گفت که می‌دانسته خرس بزرگ مراقبش خواهد بود. خرس بزرگ قول می‌دهد هرجا خرس کوچولو به او احتیاج داشته باشد، او همان‌جاست.

همان‌طور که در مطلب کنترل هیجان در کودک و والدین گفته شد، این که پدر و مادر نیز بتوانند در شرایط مناسب هیجان و احساس خود را کنترل کنند بر پرورش این توانایی در کودکشان نیز تأثیر می‌گذارد. اگرچه کتاب آفرین خرس کوچولو مناسب کودکان است، اما نکته‌های تربیتی ارزنده‌ای برای والدین نیز در آن نهفته است. در داستان‌های این مجموعه، به‌ویژه این داستان، تصویر و متن هردو با هم برای رساندن مقصود داستان نقش مهمی ایفا می‌کنند.

در این داستان مادر با وجود نگرانی، همراه کودک بازیگوشش به گردش می‌روند تا کودک جهانش را بهتر بشناسد. در تصویر چهرۀ نگران مادر مشهود است، اما با وجود این نگرانی سعی نمی‌کند جلوی کودک را بگیرد زیرا می‌خواهد به او فرصت تجربه کردن را بدهد. بنابراین خودش را کنترل می‌کند تا نگرانی را به خرس کوچولو منتقل نکند. حتی زمانی که فرزندش داخل رودخانه می‌افتد، به‌جای این که هیجانی شود، سر کودک فریاد بزند، اشتباه او را به او یادآور شود و ترسی را، که در دل خرس کوچولو  ایجاد شده بود، برای همیشه ماندگار کند، سعی می‌کند بدون این که کودک را منع کند او را با خودش همراه کند و به او بیاموزد اگر از چیزی که پیش آمد تجربه کسب کند، اتفاق بدی نمی‌افتد.

نکتۀ دیگر کتاب آفرین خرس کوچولو، جملۀ پایانی است که خرس بزرگ به خرس کوچک می‌گوید هروقت به او احتیاج داشته باشد کنارش خواهد بود. این اطمینان خاطر و حس امنیتی که مادر به کودک خود می‌دهد در سلامت روان او بسیار تأثیر دارد. برعکسِ همین جمله را بسیاری از والدین با ناآگاهی به کودک خود می‌گویند، مثلا برای تنبیه می‌گویند که اگر شیطانی کنی من دیگر مادرت نیستم، اگر باز هم کارت را ادامه بدهی من تو را ترک می‌کنم. چنین جملاتی آسیب بزرگی به روان کودک وارد می‌کند و موجب می‌شود که او همیشه در هراس از دست دادن والد خود کاری را نکند یا اگر پدر و مادرش را از دست دهد عذاب وجدان داشته باشد و فکر کند که بر اثر اشتباهات خود اوست که دیگر پیشش نیستند.

با گفت‌وگوی پس از داستان، کودک راحت‌تر می‌تواند ماجراها را برای خودش تحلیل کند و در شرایط مناسب از این تجربه‌ها استفاده کند. پرسش‌های زیر می‌تواند آغازگر گفت‌وگو دربارۀ کتاب آفرین خرس کوچولو باشد.

  • چرا خرس کوچولو می‌خواست از صخره و درخت بالا برود و از رودخانه عبور کند؟
  • خرس بزرگ برای کارهای خرس کوچولو چه احساسی داشت؟ رفتارش چه‌طور بود؟
  • آیا پیش آمده است که کار خطرناکی بکنی و آسیب ببینی؟ چه نتیجه‌ای گرفتی؟
  • فکر می‌کنی مادر و پدرت چه احساسی دارند وقتی کار خطرناکی می‌کنی؟ چه عکس‌العملی نشان می‌دهند؟ دوست داری چه‌طور برخورد کنند؟