عنوان: خدمتکار شگفت‌انگیز (مجموعۀ ماجرای خانم شارلوت – جلد 5)
نویسنده: دومینیک دمرس
مترجم: مهناز عسگری
ناشر: محراب قلم، کتاب‌های مهتاب، 1394
تعداد صفحات: 76
گروه سنی: 8-12 سال

در کتاب خدمتکار شگفت انگیز، خانم لولا لالانست زمینی را که قبلاً محل بازی اسکیت بچه‌ها بوده است را به فرهنگسرا تبدیل می‌کند. ژوستین-ژرمی، ادواردو و آلکسیا که دیگر جایی برای بازی نداشتند از این موضوع خیلی ناراحت بودند و بدجوری حوصله‌شان سر می‌رفت. برای همین روز افتتاحیه با اسکیت‌هایشان از پله‌ها پایین آمدند و به میز غذا برخورد کردند و همۀ غذاها روی خانم لولا ریخت. خانم لولا آن‌قدر عصبانی شد که دستور داد آن سه بچۀ خرابکار خطرناک را گیر بیندازند. بچه‌ها هم مجبور شدند از ترس مأموران امنیتی در زیرزمین پناه بگیرند.

شب شده بود و بچه‌ها صداهای عجیب و غریبی می‌شنیدند، تا این که خانم شارلوت را دیدند که با تی در دست این طرف و آن طرف می‌چرخید و طوری به تی نگاه می‌کرد که انگار موجودی زنده است. خانم شارلوت متوجه شد که بچه‌ها به دردسر افتاده‌اند و بچه‌ها ماجرای زمین بازی اسکیت و تبدیل شدنش به فرهنگسرا را برای او تعریف کردند. آن‌ها گفتند که عصبانی بودند برای همین باعث شدند جشن افتتاحیه خراب شود. خانم شارلوت به آن‌ها حق داد اما از نظرش ساختن فرهنگسرا اتفاق بدی نبود زیرا قرار بود نمایشنامه‌های قشنگی در آن برگزار شود. بچه‌ها توضیح دادند که هزینۀ استفاده از این فرهنگسرا خیلی زیاد است و برای کله‌گنده‌ها درست شده است. خانم شارلوت با شنیدن این حرف یکدفعه شروع کرد به دویدن و پریدن تا آرام شود. بعد توضیح داد: «احساس‌ها و هیجان‌ها توفان‌هایی کوچک هستند. وقتی آن‌ها را در دل خود نگه داریم و زندانی کنیم، به تندبادهایی خطرناک و ویرانگر تبدیل می‌شوند. خوب است که همیشه این توفان‌های کوچک را آزاد و رها سازیم».

ژوستین-ژرمی، ادواردو و آلکسیا به هم نگاه کردند بعد در حالی که خانم شارلوت تشویقشان می‌کرد، به سمت دشمن نامرئی لگد پراندند و مشت زدند تا این که هر سه نفر آسوده و راحت شدند. آن سه خیلی ناامید بودند زیرا فکر می‌کردند هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید. خانم شارلوت پرسید: «شما نمی‌خواهید از خوش‌گولانتان دفاع کنید؟»

از آن‌جا که این واژه برای بچه‌ها ناآشنا بود، با کنجکاوی پرسیدند که منظورش چیست؟! خانم شارلوت توضیح داد که «هرچیزی که خوشحالمان کند و موجب رشد و تربیتمان شود، خوش‌گولان است». آلکسیا گفت: «اسکیت‌بازی همین حس و حال را برای من دارد». پس تصمیم گرفتند نقشه‌ای بریزند تا بتوانند با هم خوش‌گولانشان را نجات بدهند. برای همین بچه‌ها نامه‌ای نوشتند و دادند به خانم شارلوت تا آن را برای روزنامۀ نوجوان پست کند.

خانم شارلوت برایشان چند قصۀ من‌درآوردی تعریف کرد و هنوز قصه‌هایش تمام نشده بود که خانم لولا متوجه حضور بچه‌ها در زیرزمین شد و دستور داد آن‌ها را دستگیر کنند. خبرنگاران که خبر مجله را خوانده بودند پیش بچه‌ها آمدند و دربارۀ خواستۀ بچه‌ها پرسیدند. بچه‌ها در نامه خواسته بودند تا زیرزمین را به پارک اسکیت اختصاص دهند. پدر خانم لولا که بچه‌ها را دید تصمیم گرفت به حرفشان گوش کند و با مشورت خود بچه‌ها زیرزمین را به پارک اسکیت تبدیل کنند. چند ماه بعد بچه‌ها در مراسم افتتاحیه پارک اسکیت «خوش‌گولان» در زیر زمین فرهنگسرا شرکت کردند.

کتاب خدمتکار شگفت انگیز، ماجرای سه نوجوان را روایت می‌کند که از تغییر کاربری زمینی که در آن اسکیت بازی می‌کرده‌اند به یک فرهنگ‌سرا بسیار خشمگین هستند. از آن‌جا که آن‌ها نمی‌توانند خشم خود را کنترل کنند، با کاری که نسنجیده و از روی عصبانیت انجام می‌دهند، روز افتتاحیۀ فرهنگ‌سرا را به‌هم می‌ریزند و خودشان به دردسر می‌افتند. خانم شارلوت با آموزش کنترل خشم و همچنین برون‌ریزی سالم، به آن‌ها می‌آموزد که خشم خود را به موقع و به صورت سالم ابراز کنند، قبل از این که به تندبادهای خطرناک تبدیل شود. با آموزش‌های خانم شارلوت آن سه نوجوان می‌توانند راهکاری برای نجات خود از مخصمه‌ای که در آن گرفتار شده‌اند، بیابند و آن موقعیت را تبدیل به فرصتی بزرگ کنند. به طوری که مسئول فرهنگ‌سرا متقاعد می‌شود زیرزمین را به زمین بازی اسکیت آن‌ها اختصاص دهد.

در یادداشت کنترل هیجان‌ در کودک و والدین گفتیم که بهتر است کودک و نوجوان نسبت به هیجان‌ها و احساس‌های خود آگاه باشند و با روشی درست آن‌ها را کنترل کنند. در کتاب خدمتکار شگفت انگیز، ابتدا بچه‌ها که خیلی عصبانی بودند، این حس را به صورت شیطنت بروز دادند. رفتاری که نه تنها در رفع مشکل به آن‌ها کمک نکرد، بلکه دردسری جدید به مشکل‌هایشان افزود. این‌جاست که خانم شارلوت وارد ماجرا می‌شود و با آموزش برون‌ریزی صحیح احساسات، به آن‌ها آموخت هیجان و انرژی حاصل از ناراحتی و عصبانیت خود را به گونه‌ای بروز دهند که باعث بروز مشکل جدید نشود، بلکه کمک کند راه حل منطقی و مناسبی پیدا کنند. این بار بچه‌ها با آرامش توانستند راه حل مناسب و اثرگذاری انتخاب کنند، طوری که به هیچ‌کدام از دو طرف آسیبی نرسد.

مطالعه و گفت‌وگو دربارۀ چنین داستان‌هایی به کودک و نوجوان شیوه‌های مناسبی را برای تخلیۀ هیجان، آرام‌سازی ذهن و پیدا کردن راه حل نشان می‌دهد. خوانندۀ جوان در هنگام همراهی با شخصیت‌های داستان و فراگیری راه‌های تخلیۀ هیجان به آرامش درونی می‌رسد. همچنین کودک و نوجوانِ مخاطب کتاب در می‌یابند که همه گاهی چنین احساس‌هایی دارند، حتی بزرگسالان؛ مهم تخلیۀ آن‌ها به شیوۀ صحیح است که باعث رسیدن به آرامش خواهد شد و کمک می‌کند فرد در محیطی آرام به انتخاب راه حل مناسب برسد.

با گفت‌وگوی پس از داستان، کودک راحت‌تر می‌تواند ماجراها را برای خودش تحلیل کند و در شرایط مناسب از تجربۀ آن‌ها استفاده کند. پرسش‌های زیر می‌تواند آغازگر گفت‌وگو دربارۀ کتاب خدمتکار شگفت انگیز باشد.

  • چرا بچه‌ها جشن فرهنگسرا را خراب کردند؟
  • منظور خانم شارلوت از خوش‌گولان چه بود؟
  • چرا خانم شارلوت بچه‌ها را تشویق می‌کرد هیجان خود را باید به صورت درست تخلیه کنند؟
  • بچه‌ها برای رسیدن به خوش‌گولان خود چه راه حلی پیدا کردند؟
  • خوش‌گولان تو چیست؟ برای حفظ آن چه می‌کنی؟
  • وقتی خیلی هیجان‌زده هستی چگونه خود را آرام می‌کنی؟
  • اگر کسی خوش‌گولانت را به خطر بیندازد چه کار می‌کنی؟