عنوان: آقای ناوال، مدیر باحال
نویسنده: دَن گاتمن
تصویرگر: جیم پایلوت
مترجم: محبوبه نجفخانی
ناشر: افق، کتابهای فندق، 1392
تعداد صفحات: 80
گروه سنی: 8-12 سال
خلاصۀ کتاب آقای ناوال، مدیر باحال
یک روز خانم معلم ای. جی، دانشآموز کلاس دوم، را به دلیل ننوشتن تکالیفش به اتاق آقای مدیر فرستاد. پسرک با ترس و لرز به دفتر مدیر رفت و منتظر هرگونه تنبیهی بود اما برخلاف تصورش، آقای مدیر به جای این که پشت میزش باشد از سقف وارونه آویزان بود. آقای ناوال پس از پایین آمدن از سقف به جای این که او را تنبیه کند گفت وقتی من هم همسن تو بودم از مدرسه رفتن بیزار بودم و سپس شکلاتی به او داد و از ای. جی خواست که تکالیفش را بنویسید و به خانم معلم تحویل دهد.
موقع خارج شدن ای. جی. از دفتر، آقای مدیر از او خواست دربارۀ شکلات به دانشآموزان دیگر چیزی نگوید؛ اما ای. جی. موقع نهار همهچیز را به دوستانش گفت. آنها نیز تصمیم گرفتند که کار بدی انجام دهند تا خانم معلم آنها را نیز به دفتر مدیر بفرستد تا بتوانند آنها هم از آقای ناوال شکلات بگیرند. آقای ناوال با دیدن رفتار دانشآموزان به کلاس آمد و گفت: «بهنظرم بعضی از دانشآموزان برای انجام کار خوب نیاز به انگیزه دارند و اگر همۀ دانشآموزان یک میلیون مسئلۀ ریاضی حل کنند، در مدرسه جشن شکلات میگیریم و هرچه خواستید آنجا شکلات بخورید. علاوه بر آن من در جشن یک گوسفند را هم ماچ میکنم».
روز موعود فرارسید و در جشنی که آقای ناوال قول داده بود همه از خوردن شکلات لذت بردند. چند روز بعد آقای ناوال از بچهها خواست بخاطر نزدیک بودن انتخابات دربارۀ موضوع “انتخابات” انشا بنویسند. پس از این که بچهها این کار را انجام دادند، آقای ناوال بنا به قولی که داده بود از میلۀ پرچم بالا رفت و سرود ملی کشورشان را خواند. موقع پایین آمدن طناب دور پایش پیچید و معلق آویزان شد. همه نگران سلامتی او شدند، اما خوشبختانه به خیر گذشت.
پیشنهاد سوم آقای ناوال این بود که اگر دانشآموزان یک فهرست صدهزارتایی از کلمههای جدید بنویسند و تا قبل روز عید شکرگزاری تحویل دهند، او در آن روز لباس بوقلمون میپوشد و سوار چوبپا در خیابان اصلی راه میرود. آقای ناوال این کار را نیز کرد. بعد از مدتی دوباره صدای آقای ناوال از بلندگو پخش شد: «پسرها و دخترها، تعطیلات زمستانی نزدیک است. اگر شاگردان مدرسۀ ما قبل از شروع تعطیلات همراه خانوادههایشان یک میلیون دقیقه کتاب بخوانند من لباس بابانوئل میپوشم و به پایم سیم کابل فنری میبندم و از سقف مدرسه میپرم پایین».
آندریا گفت: «مامانم روانشناس است. او میگوید بعضی وقتها آدم به علت مسائلی که در اعماق ذهنش دفن شده کارهای عجیب و غریبی میکند. شاید آقای مدیر آدم غمگین و غصهداری است که میخواهد با این کارها دیگران دوستش داشته باشند. او با این کارهای خطرناک امکان دارد آسیب ببیند» و به ای. جی. گفت: «این مسئله را تو شروع کردی پس خودت هم برو و به آقای ناوال بگو که اگر از سقف مدرسه بپرد ما دیگر نه کتاب میخوانیم، نه مسئله حل میکنیم و نه هیچ کار خوب دیگری انجام میدهیم».
آقای ناوال وقتی این حرفها را شنید قبول کرد که از سقف مدرسه نپرد، اما به بچهها قول داد که اگر یک میلیون دقیقه کتاب بخوانند آنها را به پارک دنیای آبی خواهد برد. بازی در پارک آبی برای بچهها بسیار لذتبخش بود و یکی از بهترین روزهای عمرشان برایشان رقم خورد.
گفتوگو دربارۀ کتاب آقای ناوال، مدیر باحال
یکی از راههای کسب اعتماد کودک و نوجوان پایبندی به قولهایی است که دادهایم. در این داستان آقای ناوال برای کسب اعتماد دانشآموزان و تشویق آنها به انجام کارهای خوب مانند کتابخوانی، نوشتن انشا و حل مسائل ریاضی قولهایی عجیب داده بود؛ اما هیچگاه زیر قولش نزد. رفتار آقای مدیر باعث شده بود تا دانشآموزان به او اعتماد کنند و کارهایی را که گفته بود انجام دهند زیرا آنها اطمینان داشتند آقای مدیر به قول خود عمل میکند، به همین علت مطمئن بودند وقتی که آقای مدیر گفت از بالای ساختمان میپرد، او چنین کار خطرناکی را خواهد کرد، برای همین نگران سلامتی او شدند. به هرحال کارهای مدیر باعث شده بود که دانشآموزان دیگر برای انجام کارهای خوب نیازی به قولهای آقای ناوال نداشتند بلکه خود مایل به انجام چنین کارهایی بودند.
مطالعۀ چنین داستانهایی کمک میکند که خوانندۀ جوان دریابد تلاشهای او بدون پاداش نمیماند، افزون بر آن والدین نیز در مییابند که عمل کردن به قولهایی، هرچند کوچک و در ظاهر کماهمیت، میتواند تأثیر بهسزایی در رفتار و واکنش کودک و نوجوان داشته باشد. در صورتی که کودک ببیند والدینش به قولهایش عمل نمیکند اعتمادش به والدین کم میشود و همواره در هنگام مواجهه با مشکل یا نیاز به حضور خانواده در کنار خود دچار دوگانگی میشود و نمیداند که میتواند به والدین خود اعتماد کند یا خیر؟!
با گفتوگوی پس از داستان، کودک راحتتر ماجراها را برای خودش تحلیل میکند تا در شرایط مناسب از آنها استفاده کند. پرسشهای زیر میتواند آغازگر گفتوگو دربارۀ کتاب آقای ناوال، مدیر باحال باشد.
- هدف آقای ناوال از قولهایی که به دانشآموزان میداد، چه بود؟
- چه چیزی باعث شد دانشآموزان کارهای سختی را که از آنها خواسته شده بود انجام دهند؟
- چرا دانشآموزان نگران آقای مدیر بودند؟
- تو اگر قولی بدهی چهقدر به قولت پایبند خواهی بود؟
- تابهحال پیش آمده است که والدینت قولی بدهند اما فراموش کنند؟ چه حسی داشتی؟
- در چه صورتی میتوانی به کسی اعتماد کنید؟
- از چه راههایی میتوانی اعتماد دیگران را به خود جلب کنی؟
تماس با ما
اگر در این زمینه نیاز به اطلاعات بیشتر یا مشاوره دارید، میتوانید برای تعیین وقت و گفتوگو با مشاوران مجرب ما در کلینیک کیهان دانش پاژ تماس بگیرید:
09150708580

درج دیدگاه