عنوان: ماروین نارنجی و سؤال عجیب (مجموعۀ ماروین نارنجی، جلد 2)
نویسنده: لوئیس ساکر
تصویرگر: باربارا سالیوان
مترجم: سپیده شهیدی
ناشر: منظومه خرد، ماهک، 1393
تعداد صفحات: 56
گروه سنی: 7-12 سال
خلاصۀ کتاب ماروین نارنجی و سؤال عجیب
ماروین دانشآموز کلاس سوم است. یک روز در مدرسه هنگام بازی پرتاب توپ، کلارنس، پسر قلدر کلاس، تقلب کرد و ماروین تنها کسی بود که اعتراض کرد، زیرا بقیه از کلارنس میترسیدند. کلارنس عصبانی شد و گفت تقلب نکرده است و چون ماروین مشغول انگشت کردن در دماغش بوده است درست ندیده است. ماروین خیلی ناراحت شد و مدام میگفت که این کار را نکرده است.
پافشاری ماروین موجب شد کلارنس به سربهسر گذاشتنش ادامه دهد. ابتدا همۀ بچهها جز استورات خندیدند، اما وقتی کلارنس توپ را گرفت و گفت که توپ دماغی شده است و آن را به سمت ماروین پرت کرد، استورات هم خندید. ماروین توپ را گرفت و سعی کرد به بچهها نشان دهد که روی توپ چیزی نیست، اما بچهها از او فاصله گرفتند. زنگ تفریح تمام شد. در کلاس، ماروین سعی کرد همکلاسیهایش را متوجه کند که او دست در دماغش نکرده است. او به چند نفر از دخترها و پسرها توضیح داد، اما صحبت کردن دربارۀ آن، همکلاسیهایش را آزار میداد و به او میگفتند که بچۀ کثیفی است.
در راه برگشت به خانه او به دوستان صمیمی خود، نیک و استورات، گفت که دست توی دماغش نکرده است و آنها او را تأیید کردند. ماروین پرسید پس چرا از او دفاع نکردهاند و همراه بقیه به او خندیدهاند؟ دوستانش توضیح دادند که چون خندهدار بوده است. بعد هم به ماروین توصیه کردند که دیگر با کسی دربارۀ این موضوع صحبت نکند. روز بعد ماروین باز هم دربارۀ زمین بازی و این که دست در دماغش نکرده است با همکلاسیهایش صحبت کرد. این کار او و سربهسر گذاشتن پیدرپی کلارنس موجب شد که همکلاسیهایش او را تنها بگذارند. دوستان صمیمی ماروین، برای این که بقیۀ بچهها تردشان نکنند، از ماروین کمی فاصله گرفتند و نسبت به او سرد رفتار کردند.
اوضاع ماروین روزبهروز بدتر میشد. او در کلاس خیلی تنها شد و هرروز غمگین و غمگینتر میشد. ماروین بعد از ماجرای زمین بازی از نظر تحصیلی افت کرد. روزی خانم نورت کارنامه و یادداشتی برای پدر و مادر ماروین داد. ماروین با خواندن یادداشت متوجه شد که خانم نورت هم موضوع را باور کرده است. او بسیار ناراحت و عصبانی به طرف خانه رفت. پدر و مادر متوجه تغییر رفتار ماروین شدند و علتش را پرسیدند. او کارنامه را روی زمین پرت کرد به اتاقش رفت. پدر و مادرش با دیدن نمرههای پسرشان تعجب کردند. بیشتر از همه یادداشت خانم نورت شگفتزدهشان کرده بود، او گفته بود ماروین باید بهداشت را رعایت کند و از دستمال کاغذی برای پاک کردن دماغش استفاده کند.
پدر و مادر از ماروین علت را پرسیدند و ماروین همۀ ماجرا را تعریف کرد. ماروین از پدر و مادرش خواست تا مدرسهاش را عوض کنند، اما پدرش گفت که باید راه حل مشکلش را پیدا کند، چون فرار از آن چیزی را حل نخواهد کرد. ماروین بسیار ناراحت بود، در همین لحظه خواهر چهارسالهاش گفت: «چرا انگشت در دماغ کردن بد است، من گاهی اوقات دست در دماغم میکنم». ماروین پاسخ داد که: «وقتی کوچکی بد نیست، اما وقتی بزرگ میشوی بد است». پدر، مادر و برادر ماروین هم تأیید کردند که آنها هم گاهی اوقات دست در دماغشان کردهاند. صحبتهای خانوادگی جرقهای در ذهن ماروین زد و او پرسش تحقیقش را اینطوری پیدا کرد.
فردای آن روز ماروین از همۀ بچهها پرسید که آیا آنها تابهحال دست در دماغشان کردهاند یا نه؟ گرچه بچهها خیلی مایل به پاسخ دادن نبودند، اما چون پرسش تحقیق بود مجبور بودند پاسخ بدهند. همۀ آنها به جز کلارنس به این سؤال بله دادند. یکی از دوستان ماروین که پافشاری میکرد پاسخ ندهد درگیری بهوجود آورد. برای همین ماروین و دوستش را به دفتر آقای مدیر بردند، ماروین از آقای مدیر هم سؤالش را پرسید. او هم گفت: «بله». وقتی که هیچکس در کلاس نبود ماروین نزد خانم نورت رفت و از او هم همان سؤال را پرسید خانم نورت ابتدا نمیخواست پاسخ دهد و به ماروین گفت که او را نزد مدیر میفرستد، اما ماروین گفت که از آنجا آمده و آقای مدیر هم به این سؤال پاسخ داده است. پس خانم نورت هم پاسخ مثبت داد.
پس از زنگ تفریح ماروین باید نتیجۀ پژوهشش را برای همۀ بچههای کلاس ارائه میداد. او سؤالش را گفت و اسامی همۀ دوستانش با پاسخهایشان را بلند خواند. همه به پاسخ «بله» داده بودند و میخندیدند. وقتی ماروین به اسم کلارنس رسید و خواند که پاسخ کلارنس «نه» بوده است همه به کلارنس گفتند که او دروغگو است. از آن به بعد همه ماروین را برای بازی در جمعشان راه میدادند.
گفتوگو دربارۀ کتاب ماروین نارنجی و سؤال عجیب
اگر کودک یا نوجوان به خانواده اعتماد داشته باشد و خاطرش جمع باشد که قضاوت یا مسخرهاش نمیکنند، میتواند در برخورد با مشکلات، بدون نگرانی، افکار و احساسش را با آنها در میان بگذارند. در این داستان نیز هنگامی که ماروین مشکل خود را با خانواده مطرح کرد، آنها بدون این که مشکلش را کوچک و بیارزش بشمارند، از او حمایت کردند. ولی گفتند که باید برای حل مشکلش راهی بیاید. آنها اطمینان داشتند که ماروین چنین کاری را انجام نداده است و از سویی انجام آن کار را زشت و ناپسند نمیدانستند. رفتار آنها باعث شد تا از عصبانیت و ناراحتی ماروین کاسته شود و در عوض بر یافتن راه حل مشکل تمرکز کند، تا به روشی هوشمندانه دست یابد.
خوانش و گفتوگو دربارۀ چنین داستانهایی به والدین کمک میکند تا دریابند با درک کودک و حمایت بهجا از او اعتماد را در وی نهادینه میکنند و در نتیجه روابط دوستانهای با آنها برقرار خواهند کرد. در این صورت فرزند آنها در هنگام روبهرو شدن با مسائل مختلف در جامعه و بروز مشکل، به جای پنهانکاری و دروغ با آنها مشورت خواهد کرد چون میدادند که این کار از بروز مشکلات بیشتر جلوگیری میکند.
با گفتوگوی پس از داستان، کودک راحتتر ماجراها را برای خودش تحلیل میکند تا در شرایط مناسب از آنها استفاده کند. پرسشهای زیر میتواند آغازگر گفتوگو دربارۀ کتاب ماروین نارنجی و سؤال عجیب باشد.
- چه چیزی باعث ناراحتی ماروین شده بود؟
- چرا نمرات ماروین افت کرده بود؟
- چرا والدین ماروین پذیرفتند که او رفتار بدی نداشته است؟
- آیا رفتار اولیۀ ماروین برای حل مشکلش درست بود؟ چرا؟
- خانوادۀ ماروین چگونه به او در حل مشکل کمک کردند؟
- اگر دیگران به تو تهمت دروغگویی زدند، به نظرت چه راههایی برای این که ثابت کنی دروغ نمیگویی، وجود دارد؟
- چرا برخی از افراد نمیخواهند حرف راست را باور کنند؟
- آیا تابهحال دوستانت تردت کردهاند؟ در این موقع با چه کسی صحبت میکنی و مشکلت را در میان میگذاری؟ آیا خانواده به شما در حل مشکل کمک کردهاند؟
تماس با ما
اگر در این زمینه نیاز به اطلاعات بیشتر یا مشاوره دارید، میتوانید برای تعیین وقت و گفتوگو با مشاوران مجرب ما در کلینیک کیهان دانش پاژ تماس بگیرید:
09150708580

درج دیدگاه