زمان: چهارشنبه، 16 مهر 1404، ساعت 12
مکان: مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد، سالن شورای کتابخانۀ مرکزی و نشر دانشگاه فردوسی مشهد
سخنران: دکتر مهری پریرخ

شرح سخنرانی «درک چگونگی تفکر در کودکی: حال خوش خانواده» به مناسبت روز ملی کودک

به مناسبت گرامیداشت روز ملی کودک و همزمانی آن با جشن آغاز به کار بخش تخصصی کودک و نوجوانِ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد، نشستی با حضور معاون پژوهشی دانشگاه، سخنرانی دکتر مهری پریرخ، استاد پیشکسوت گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه و مدیر کلینیک کیهان دانش پاژ، همچنین سخنرانی دکتر محمدناصر مودودی برگزار شد. دکتر میرزاوزیری، دکتر بنی‌هاشمی و دکتر سالاری نیز دربارۀ تجربیات خود در این زمینه صحبت کردند.

دکتر پریرخ در صحبت‌های خود به شکاف طرز تفکر کودک با والدینش پرداختند و صحبت خود را با نگاه به مشکلات افسردگی، اضطراب، کمال‌گرایی، ضعف اعتمادبه‌نفس، قلدری و خودشیفتگی فزاینده‌ای که در کودکان و نوجوانان امروز دیده می‌شود شروع کردند. ایشان گفتند این مشکلات دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد اما یکی از مهم‌ترین آن‌ها نشناختن کودک و در نتیجه ناتوانی در برقراری ارتباط با اوست. در واقع بزرگ‌ترها، اغلب، نمی‌توانند باور کنند که کودکشان نیز، اگرچه کم‌سال است، درک خاص خود را از شرایط و موقعیت‌ها دارد.

از آن‌جا که مغز کودک به رشد کافی نرسیده است و تجربه‌هایش از محیط پیرامون کم است، نگاهش به جهان متفاوت خواهد بود. بنابراین کودک حواس چشایی، شنیداری، دیداری و لمس خود را مبنای درک خود قرار می‌دهد. کودک به مرور براساس ارتباط با دیگران و محیط اطلاعاتی به‌دست می‌آورد و آن‌ها را در مغزش ذخیره می‌کند تا در زمان لازم آن‌ها را فرابخواند و بهره ببرد. برای مثال این برداشت را پیدا می‌‌کند که اگر مادر با او حرف بزند یعنی به او توجه دارد، اگر بخندد یا گریه کند می‌تواند نظر دیگران را جلب کند.

از شش ماهگی حافظۀ کودک رشد می‌کند و می‌تواند از نشانه‌های محیط اطرافش برداشت‌هایی را که قبلا ثبت و ضبط کرده است بازشناسد، مثلا می‌فهمد لباس پوشیدن یعنی بیرون رفتن ولی لباس پوشیدن کسی مثل پدرش یعنی تنهایی و اضطراب جدایی.

در یک سالگی ذهن به قدری رشد می‌کند که کودک توانایی ادای واژه‌ها را به دست می‌آورد. در این مرحله ارتباط بین نورون‌ها در مغز برقرار می‌شود و کودک به کاربرد وسایل پی می‌برد و بر تجربه‌هایش می‌افزاید. از طریق همین تجربه‌هاست که به بعضی موفقیت‌ها دست پیدا می‌کند و خواسته‌هایش را برآورده می‌کند. این یعنی هرقدر تجربه‌هایی مثل بازی در موقعیت‌های مختلف، حرف زدن با او، استفاده از نام اشیا، مکان‌ها و اشخاص بیشتر باشد، رشد ذهنی کودک سریع‌تر اتفاق می‌افتد.

از سه سالگی کودکان می‌توانند بعضی قوانین و ضوابط را درک کنند. هرچند به دلیل تفکر نمادین نمی‌توانند بسیاری از واقعیت‌ها را درک کنند. به همین دلیل است که نمی‌توانند بفهمند که چرا وقتی دارند کنجکاوی و کشف می‌کنند و شاد هستند، خانواده این کارشان را شیطنت تشخیص می‌دهد و به او پرخاش می‌کند. وقتی واکنش شدید دیگران را می‌بیند برایش عجیب است و حس بی‌عدالتی می‌کند. چون هنوز در ذهن او استدلال شکل نگرفته است.

پس از این مقدمه دکتر پریرخ به سراغ طرز نگاه والدین و بزرگ‌ترها رفتند و به تفاوتی که با نگاه کودک دارد، پرداختند. در مقابل این ویژگی کودک، خانواده نیز به دلیل کار خانه و بیرون از خانه خسته هستند و این ویژگی‌ها و نیازهای کودک را به درستی درک نمی‌کنند. اگر این شکاف دیدگاه کاسته نشود، مشکلی که امروز با آن روبه‌رو هستیم به‌وجود می‌آید. کوداکان افسرده با اعتمادبه‌نفس پایین، فردگرایانی با انتظارات بسیار و سرخوردگی‌های فراوان.

ایشان در ادامه راه حلی نیز برای کاهش این شکاف پیشنهاد دادند و آن گفت‌وگو است. گفت‌وگو باعث می‌شود کودک احساس ارزشمند بودن داشته باشد و بفهمد که به او توجه می‌شود. بزرگسالان باید شنوندۀ فعالی باشند و در همین حین به صورت غیرمستقیم به او بیاموزند که اگرچه ممکن است بعضی کارها به‌نظر کودک جذاب بیاید اما باید مراقب هم باشد؛ مثلا نباید هرجایی بپر بپر کند، بیاموزد که چه‌طور از خیابان عبور کند و… به این روش به تدریج قدرت استدلال در کودک رشد پیدا می‌کند و بتواند هیجان خود را به درستی مدیریت کند. در مقابل والدین نیز باید به فکر تخلیۀ انرژی و هیجان فرزندشان باشند، مثلا درک کنند که کودک نیاز به بپر بپر دارد و این نیاز او را در مکان مناسب و به شکلی منصفانه پاسخ دهند.

دکتر پریرخ در پایان سخنرانی «درک چگونگی تفکر در کودکی: حال خوش خانواده» گفت‌وگو را پاسخ کلیدی مشکل شکاف تفکر بین کودک و والدین دانستند. این راهی است که والدین به فرزندشان نشان می‌دهند که آن‌ها ارزشمند هستند. آن‌ها محیط و شرایط خوبی برای کودک فراهم می‌کنند که در بستری امن و آرام تفکر منطقی و استدلالی‌اش شکل بگیرد و تفاوت رفتار مناسب و نامناسب را تشخیص دهد، بدون خجالت در فعالیت‌های گروهی موفق عمل کند، به حل مسأله بپردازد و مهارت‌های فیزیکی و اجتماعی‌اش را به درستی پرورش دهد و در کنار همۀ این‌ها معنای زندگی را درک کند و از آن لذت ببرد.