عنوان: روز جیغ بزرگ من
نویسنده: ربکا پترسون
تصویرگر: ربکا پترسون
مترجم: پیام ابراهیمی
ناشر: چکه، 1397
تعداد صفحات: 31
گروه سنی: 7-9 سال

در داستان «روز جیغ بزرگ من» بلا صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند برادر کوچکش در حال لیس زدن جواهرات اوست، برای همین جیغ می‌کشد. موقع صبحانه مادرش غذای برادرش را می‌دهد و او جیغ می‌کشد که من نمی‌توانم بخورم. در مسیر خرید هم مدام بهانه می‌آورد، جیغ می‌کشد و خود را روی زمین می‌اندازد. مادرش که از دست کارهای بلا خسته شده است از او خواهش می‌کند دیگر جیغ نکشد. هرچند تأثیری ندارد و بلا همچنان جیغ می‌کشد. حتی وقتی دوست بلا می‌آید تا با هم بازی کنند، بلا باز هم هنگام بازی جیغ می‌کشد. این کار باعث می‌شود دوستش ناراحت شود و برود.

موقع خواب بلا مقاومت می‌کند و روی تختخوابش نمی‌رود، در عوض کنار تخت برادرش روی زمین دراز می‌کشد و می‌گوید تخت مال بچه‌ها است. مادرش او را بغل می‌کند و روی تختش می‌برد و می‌خواهد برایش قصه تعریف کند اما بلا می‌گوید که قصه نمی‌خواهد؛ با وجود این مادر یک قصۀ خوب برایش تعریف می‌کند و بلا را در آغوش می‌کشد و می‌بوسد. بلا در آغوش مادرش حس خوبی پیدا می‌کند، برای همین از مادرش بابت رفتارهای بد و جیغ‌هایی که در طول روز کشیده بوده است عذرخواهی می‌کند. مادرش هم دلداری می‌دهد که گاهی وقت‌ها پیش می‌آید. بعد هم اطمینان می‌دهد که فردا روز بهتری خواهد بود. فردای آن روز بلا شاد و خندان با برادر کوچکش بازی می‌کند و تمام روز شاد است.

یکی از نکاتی که والدین برای داشتن کودکان آرام باید رعایت کنند صبوری و حفظ آرامش خود است. همچنین اگر از کودک اشتباهی سر زد آن را بزرگ جلوه ندهند. مادر بلا در داستان «روز جیغ بزرگ من» تمام روز بهانه‌گیری‌های بلا را تحمل کرد و چیزی به او نگفت. موقع خواب وقتی همه‌چیز آرام‌تر شده بود با خواندن داستان و به آغوش کشیدن فرزندش، احساس دوست داشته شدن را به بلا منتقل کرد. حسی که مادر به بلا داد کمک کرد تا او بتواند به اشتباه خودش پی ببرد و بابت رفتارهایش عذرخواهی کند.

تصور کنید اگر مادر بلا به‌جای در آغوش گرفتن فرزندش او را سرزنش می‌کرد و می‌گفت امروز دختر بدی بودی و دیگر برایت قصه نمی‌گویم یا اگر او را به‌گونه‌ای دیگر تنبیه می‌کرد، بلا هرگز به اشتباهش پی نمی‌برد و رفتارهای نامناسب او تقویت می‌شد. نکتۀ جالب داستان «روز جیغ بزرگ من» آن‌جاست که مادر بلا با او همدلی می‌کند و می‌گوید: «گاهی وقت‌ها پیش می‌آید و اطمینان دارم فردا روز بهتری خواهد بود». این دو جملۀ کوتاه نه‌تنها همدلی مادر را نشان می‌دهد، بلکه به کودک روز بهتری را نوید می‌دهد و با این روش ساده، حس امنیت و آرامش در بلا به وجود آورد.