عنوان: ماجرای احمد و ساعت
نویسنده: فرشته طائرپور
تصویرگر:
مهرنوش معصومیان
ناشر:
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1381
تعداد صفحات:
36
گروه سنی:
5-9 سال

پسرک پیش‌دبستانی به نام احمد پس از هفته‌ها انتظار بالاخره جمعۀ این هفته ساعت 6 قرار است با پدرش به کوه برود. پدر برایش توضیح می‌دهد که وقتی عقربۀ کوچک روی عدد 6 و عقربۀ بزرگ روی عدد 12 قرار بگیرد ساعت 6 است. پنج‌شنبه بود و احمد فقط به ساعت نگاه می‌کرد. انگار آن روز عقربه‌های ساعت تنبل شده بودند و کند حرکت می‌کردند. نیمه‌شب همه خواب بودند اما احمد اصلاً خوابش نمی‌برد، او مدام به ساعت نگاه می‌کرد و انتظار می‌کشید که ساعت 6 بشود اما عقربه‌ها تکان نمی‌خوردند و برای احمد زمان دیر می‌گذشت. ناگهان فکری به سرش زد؛ عقربه‌های ساعت را جابه‌جا کرد و خوشحال شد که ساعت 6 شده است. فکر کرد که اول مادربزرگش را بیدار کند و بعد پدر و مادرش را. همه بیدار شدند و صبحانه آماده کردند.

همه‌چیز خوب پیش می‌رفت تا این که سر سفرۀ صبحانه رادیو اعلام کرد ساعت 4:28 دقیقه بامداد است و اذان پخش شد. همه تعجب کردند. پدر به ساعت نگاه کرد و بلند پرسید کی به ساعت دست زده، احمد به پدر نگاه نمی‌کرد. بار دیگر پدر خطاب به احمد پرسید: احمد تو به ساعت دست زدی؟ چرا؟ احمد می‌دانست نباید دروغ بگوید، پس توضیح داد که عقربه‌ها تکان نمی‌خوردند.

پدر خیلی عصبانی شده بود، او برای احمد توضیح داد که کار بدی کرده است. احمد با صدایی که بیشتر شبیه به گریه بود پرسید کوه نمی‌رویم؟ پدرش گفت معلوم است که نه. گفت خودش هم نمی‌رود چون می‌خواست با پسرش برود اما الان دیگر نمی‌شود با یک‌دیگر بروند کوه.

احمد گفت که من که می‌توانم بیایم. پدر گفت نه من با پسری که کار بدی کرده به کوه نمی‌روم. شاید هفتۀ دیگر که تو صبر کردن را یاد گرفتی به کوه برویم. همه نماز صبح خواندند و رفتند بخوابند. بغض گلوی احمد را گرفته بود اما حالا فهمیده بود نرفتن به کوه تقصیر ساعت و رادیو نیست بلکه تقصیر خودش بوده است.

کودکان در سنین 5 سالگی به بعد باید با قوانین آشنا بشوند و مسئولیت اشتباه خود را بپذیرند که در داستان «ماجرای احمد و ساعت» رفتار پدر با احمد، او را متوجه اشتباهش کرد. همچنین کودکان باید بفهمند که پیامد اشتباه آن‌ها فردی نیست بلکه گاهی اجتماعی هم هست. یعنی نه تنها برای خودشان پیامد ناخوشایندی دارد، بلکه موجب ناراحتی و دردسر دیگران نیز می‌شود. رفتار پدر به خوبی به احمد نشان داد که رفتارش دیگران را اذیت می‌کند. احمد پی برد که باید مسئولیت اشتباهش را بپذیرد.

نکتۀ دیگر داستان «ماجرای احمد و ساعت» این بود که پدر با به تعویق انداختن کوه رفتن، به احمد پیامد اشتباهش را نشان داد و نیز خواست تا او بتواند صبر کردن را یاد بگیرد. حتی پدر خودش هم به کوه نرفت و با این رفتار به پسر نشان داد که تو برای من ارزشمندی و به همین دلیل می‌خواستم با پسرم به کوه بروم و حال که تو نمی‌توانی من هم نمی‌روم.

کودکان به سن احمد بسیار عجول و هیجان زده هستند، به ویژه وقتی که می خواهند موقعیت جدیدی را تجربه کنند. والدین نباید هیجانی که منطقی و عقلانی نیست را با این بهانه که بچه است و تجربه ندارد، حالا یک اشتباهی کرده، ساده در نظر گیرند و از آن به راحتی بگذرند. برخورد منطقی با اشتباه، به کودک فرصت فکر کردن، درک مفهوم اشتباه و پذیرش منطق را می‌دهد. کودک می‌فهمد رابطه‌ای بین اشتباه و محرومیت وجود دارد. او در آینده از این تجربه استفاده می‌کند و بهتر می‌تواند هیجان‌هایش را کنترل کند. شما می‌توانید با گفت‌وگو دربارۀ داستان «ماجرای احمد و ساعت» از کودک بخواهید نظرش را دربارۀ داستان، رفتار درست و نادرست، پذیرش مسئولیت اشتباه و صبر بیان کند.