عنوان: نه، نمیخوام!
نویسنده: لاله جعفری
تصویرگر: علی خدایی
ناشر: امیرکبیر، کتابهای شکوفه
تعداد صفحات: 12
گروه سنی: 6-8 سال
خلاصۀ کتاب نه، نمی خوام!
موش کوچولو هر جا مادرش میخواست برود دمش را محکم میگرفت و میگفت من هم میآیم. یک روز مامان موشی گفت جایی نمیرود و میخواهد آش بپزد. موش کوچولو به دنبال مادرش رفت، دوست داشت او هم آش بپزد. مادر با خنده گفت چوب خشکها را از گوشۀ خانه جمع کند و آتش را روشن کرد. موش کوچولو عقب پرید و به آتش گفت: «تو کجا بودی؟» مادر موشی دیگ آب را روی آتش گذاشت و خندید و گفت: «موشی تو بزرگ شدی، همین جا بمان و نزدیک آتش نرو تا من گردو بیارم». موش کوچولو به حرف مادرش گوش داد و از جایش تکان نخورد.
آتش جیریک جیریک آواز میخواند. موشی به آتش گفت: «وای چه جالب بلدی آواز بخوانی». آتش به او جواب داد: «بله هم بلدم بخوانم و هم بچرخم» و بعد آواز خواند و چرخید و عقب و جلو رفت و رنگ به رنگ شد. قرمز و آبی و زرد.
موشی گفت: «چه پیراهن قرمزی. چه دامن زردی. جورابهاتم آبیه». بعد به لباسهای خودش نگاهی کرد همه خاکستری بودند. به آتش گفت: «خوش به حالت چه لباسهای قشنگی داری». بعد رفت جلوتر و گفت: «پیراهن قرمزت را به من میدهی؟» آتش چرخید و گفت: «تو نمیتوانی به من دست بزنی». موشی گفت: «چرا اگر تکان نخوری میتوانم». بنابراین رفت جلو و جلوتر، آنقدر که ناگهان دماغش داغ شد، ترسید و عقب رفت. داد زد: «وای چه داغی». آتش گفت: «لباسهای داغ داغ مرا نمیخواهی؟». موشی گفت: «معلومه که نمیخوام» و پرید داخل کاسه قایم شد و از دور لباسهای آتش را نگاه کرد.
موشی همانطور که نگاه میکرد پروانهای را دید که نزدیک آتش میرفت، داد زد: «نرو جلو میسوزی». پروانه نزدیک آتش شد و شاخکش داغ شد و ترسید و پرید عقب و جیغ زد: «وای چه داغ بود». بعد پیش موشی رفت. موشی هم تند تند شاخک او را فوت میکرد تا خنک شود و دوتایی داخل کاسه قایم شدند و به آواز آتش گوش دادند.
بالاخره مامان موشی با سه گردو آمد. وقتی موشی و پروانه را آنطوری دید خندید و گفت: «توی کاسه چه کار میکنید. مگر آتش هستید؟» بعد گردوها را داخل آب انداخت. موشی دم مادرش را کشید و گفت: «الان میسوزی. بیا پیش ما قایم شو». آتش جواب داد: «نترس مادرت مواظب است» و بعد کمکم آش پخته شد.
گفتوگو دربارۀ کتاب نه، نمی خوام!
در یادداشت روش رفتار با کودک لجباز و سرکش به لجاجت در کودکان و راهکارهای کاهش این رفتار پرداختیم. یکی از این راهکارها فرصت آزمایش است. همانطور که در پستهای قبل اشاره شد کودکان تمایل زیادی به یادگیری و تجربه چیزهای جدید دارد و در صورتی که فرصت آزمایش و تجربه همراه با نظارت و مراقبت والدین برای آنها فراهم شود فرایند رشد ذهنیشان بهطور درستی پیش خواهد رفت، برای نمونه اگر کودک دوست دارد به آتش دست بزند، میتوانیم بگذاریم او گرما و داغی را حس کند، در این صورت دیگر نیازی نیست مدام به او دربارۀ دور ماندن از آتش تذکر دهیم.
در کتاب نه، نمی خوام! نیز موش کوچولو ابتدا به حرف مادرش گوش کرد اما جذابیتی که آتش برایش داشت باعث شد تا به آن نزدیک شود و تا زمانی که خودش داغی آتش را تجربه نکرده بود فکر نمیکرد چیزی به آن زیبایی بتواند اینقدر خطرناک باشد. اما پس از این تجربه حتی به پروانه نیز هشدار داد و دیگر به سمت آتش نرفت. شاید اگر خودش این تجربه را کسب نمیکرد با وجود هشدارهای فراوان باز هم تمایل داشت به سمت آتش برود. در همین زمان است که ممکن است والدین این تمایل و اشتیاق فرزندشان را نشانۀ سرکشی کودک بهشمار آورند و کشمکشی میانشان شکل بگیرد.
بهتر است والدین به عنوان مسئول و فردی باتجربه در کنار کودکان قرار گیرند تا به فرزندشان فرصت تجربهاندوزی را بدهند اما هنگامی که خطری جدی کودک را تهدید میکند از او در برابر خطرات محافظت کنند. باید توجه داشت که نه تنها منع کردن کودک از انجام هر کاری و آزمایش چیزهای جدید میتواند رفتاری نادرست باشد بلکه نقطۀ مقابل آن یعنی بیخیالی زیاد و اعتماد بیشازحد به کودک و مراقبت نکردن از او نیز میتواند خطر بیافریند. بنابراین بهتر است والدین نقطهای میان این دو نوع رفتار را پیش بگیرند. در این صورت علاوه بر این که به کودک فرصت آزمون محیط اطراف و تجربهاندوزی داده میشود و او میتواند به پرسشهای مختلفی که در ذهنش دارد پاسخ دهد، در عین حال که از او در مقابل خطرات نیز مراقبت خواهد شد. این ثبات رفتاری والدین باعث میشود تا فرزند شما در نوجوانی نیز همواره بتواند در شرایط مختلف به والدین اعتماد داشته باشد و در صورت نیاز به کمک، در ابتدا از به سراغ خانوادهاش برود.
با گفتوگوی پس از داستان، کودک راحتتر ماجراها را برای خودش تحلیل میکند تا در شرایط مناسب از آنها استفاده کند. پرسشهای زیر میتواند آغازگر گفتوگو دربارۀ کتاب نه، نمی خوام! باشد.
- چه چیزی باعث شد موش کوچولو به حرف مادرش گوش نکند و به آتش نزدیک شود؟
- چرا موش کوچولو دوست داشت به آتش دست بزند؟
- چه شد که موش کوچولو از آتش فرار کرد و حتی به پروانه هشدار داد؟
- به نظرت اگر موش کوچولو میدانست آتش داغ است، باز هم به او نزدیک میشد؟
- چه چیزهای جدیدی را دوست داری امتحان کنی؟ اگر متوجه شوی که خطری تهدیدت میکند، باز هم ممکن است دست به امتحان کردنش بزنی؟
کتاب نه، نمی خوام! برای خانواده نیز نکتههای ارزشمندی دارد که به درک چگونگی تفکر در کودک و در نتیجه برقراری ارتباط سازنده با کودک یا نوجوان کمک میکند. پرسشهای زیر میتوانند در این زمینه کمککننده باشند.
- به نظر شما چه چیزی باعث شد موش کوچولو آتش را عاملی تهدیدکننده به شمار آورد؟ توصیۀ مادرش یا تجربهای که خود داشت؟
- به نظر شما رفتار مناسب در هنگام اشتیاق کودکان به امتحان کردن چیزهای جدید (و در مواردی خطرناک) چیست؟ آیا باید به هر شیوهای که میشود او را از این کار منع کرد یا به او فرصت تجربه کردن داد؟
- به نظر شما تا چه اندازه میتوان کودکان را آزاد گذاشت تا به امتحان کردن و کسب تجربه بپردازند؟
تماس با ما
اگر در این زمینه نیاز به اطلاعات بیشتر یا مشاوره دارید، میتوانید برای تعیین وقت و گفتوگو با مشاوران مجرب ما در کلینیک کیهان دانش پاژ تماس بگیرید:
09150708580

درج دیدگاه