عنوان: اسم من میناست
نویسنده: دیوید آلموند
مترجم: مریم رفیعی
ناشر: ایران‌بان، 1390
تعداد صفحات: 372
گروه سنی: 12-15 سال

خلاصۀ کتاب اسم من میناست

داستان دل‌نوشته‌ها و خاطرات دختری 9 ساله به نام مینا است که شخصیتی خیال‌باف و منزوی دارد. مینا در کودکی پدرش را از دست داده است و با مادرش زندگی می‌کند. او به دلیل رفتارهای غیر‌معمولش، مجبور به ترک مدرسه می‌شود و مادرش در خانه آموزشش می‌دهد.

مینا عاشق نوشتن است، عاشق پرواز در دنیای خیال، همچنین عاشق کنجکاوی و پرسش. او به راحتی هر چیزی را نمی‌پذیرد. همین رفتار باعث می‌شود تا دیگران او را عجیب بدانند، بچه‌های دیگر مسخره‌اش کنند و دوستی نداشته باشد. فقط دختری به نام سوفی که یک پایش می‌لنگد در مدرسه با او مهربان است. او به مینا می‌گوید آن‌ها هر دو عیبی دارند که باید عملش کنند تا بچه‌ای عادی باشند. او باید پایش را درمان کند و به اصطلاح خودش «شل‌زدایی» کند و مینا باید عجیب و غریبی‌اش را درمان کند و «عجیب‌زدایی» کند. مینا از فکر او خوشش می‌آید چون خیلی دوست دارد عادی باشد و از این که یک نفر را می‌بیند که او را مثل خودش می‌داند، حس خوبی دارد.

مینا همیشه فکرهای عجیب در سرش دارد و با پرسش‌هایش دیگران را شگفت‌زده می‌کند. پرسش‌هایی مثل این که «اگر بشر بتواند خود را نابود کند (چیزی که ظاهراً قصد انجامش را دارد)، یا اگر فاجعه‌ای بزرگ مثل آن‌چه برای دایناسورها اتفاق افتاد به وقوع بپیوندد، آیا پرنده‌ها باز جان سالم به در خواهند برد؟»

«به نظرت پرنده‌ها روحند؟»

«چه‌طور پرنده‌ای که برای شادی آفریده شده می‌تواند در قفسی بنشیند و آواز بخواند؟»

«آیا وقتی زنده‌ایم حال محسوب می‌شویم و وقتی مردیم گذشته؟»

«چرا ما این قدر از هیچ می‌ترسیم؟»

«به آسمان خیره می‌شوم. آیا کسی آن بالاست؟»

«آیا مینا و مامان دیگری از پشت تاریکی که میلیاردها مایل دورتر و میلیاردها سال دورتر است به ما نگاه می‌کنند؟ آیا دردها و شادی‌هایشان با ما مشترک است؟»

«فکر می‌کنی بتونی این کارو بکنی؟ داستانی بنویسی که توش هیچ اتفاقی نمیفته؟»

مینا دانش‌آموز سربه‌راهی هم نیست. تکالیف و کارهایش را آن‌طور که دوست دارد انجام می‌دهد، به راحتی حرف معلمش را قبول نمی‌کند و همیشه سر ناسازگاری دارد تا حدی که سرانجام معلم مدرسه مادرش را می‌خواهد و در حضور مدیر و مادرش او را سرزنش می‌کند. مادر اما بر خلاف دیگران مینا را خوب درک می‌کند و سعی می‌کند با او آن‌طور که خودش دوست دارد، رفتار کند.

مادر وقتی شرایط را می‌بیند و متوجه می‌شود که دخترش علاقه‌ای به مدرسه ندارد، تصمیم می‌گیرد خودش در خانه به او آموزش بدهد. مینا از این ماجرا راضی است و درس خواندن در خانه برایش لذت‌بخش است. در حیاط خانۀ آن‌ها درخت بلندی قرار دارد که مینا بیشتر وقتش را بالای آن درخت می‌گذراند. با توکاهای سیاه روی درخت که آن‌جا لانه دارند و گربۀ ولگردِ نزدیکِ خانه حرف می‌زند و مردم را تماشا می‌کند. آن بالا می‌نویسد و خیال‌بافی و نقاشی می‌کند. مینا عاشق درختش است.

بعد از ترک مدرسه مینا را به مکانی در خیابان کورینتین می‌برند، ساختمانی که کودکان ناسازگار را برای درمان می‌فرستند. آن‌جا مینا بچه‌های شبیه خودش را می‌بیند. بچه‌هایی که نتوانسته‌اند با جامعه کنار بیایند و هرکدام مشکلی دارند. مینا آن‌جا را دوست دارد چون همه مثل خودش هستند، اما باز هم احساس راحتی نمی‌کند، برای همین به خانه بر‌می‌گردد و دیگر به خیابان کورینتین نمی‌رود.

مینا با مادرش خیال‌بافی می‌کند، حرف می‌زند و قدم می‌زند و از درختش بالا می‌رود. تا این که همسایۀ پیرشان می‌میرد و خانه‌اش را خانواده‌ای که یک پسر هم سن و سال او دارند، می‌خرند. مینا احساس می‌کند پسر مثل خودش تنها است. هرروز بیشتر دلش می‌خواهد با او دوست باشد. مادر هم سعی دارد به مینا بقبولاند که زندگی روی زمین کنار مردم بهتر از نشستن روی درخت است و می‌گوید بهتر است او دوست پیدا کند و حتی به مدرسه بازگردد. مینا هم دلش برای مدرسه تنگ شده و به یک دوست نیاز دارد، برای همین بالاخره یک روز تصمیمش را می‌گیرد. او آن روز به‌جای بالا رفتن از درخت به سمت خانۀ همسایه می‌رود و از روی دیوار سرک می‌کشد و به پسر می‌گوید: تو پسری هستی که تازه به این محل آمدی، سلام، اسم من میناست…

گفت‌وگو دربارۀ کتاب اسم من میناست

در یادداشت جلب اعتماد فرزندان (گفت‌وگو و تعامل) به هنر ارتباط با فرزندان پرداختیم و گفتیم که برای داشتن ارتباطی مؤثر و سازنده با کودک یا نوجوان بهتر است رفتارهای او را از زاویۀ دید خودش بنگریم تا به علت آن پی ببریم. همچنین باید پیش از نصیحت و سرزنش، ابتدا شنوندۀ خوبی باشیم، سپس با او گفت‌وگو کنیم و او را به انجام رفتار درست ترغیب و تشویق کنیم.

در کتاب اسم من میناست مادر مینا در هنگام مواجهه با مشکلات دخترش در مدرسه، به جای سرزنش و مجبور کردن او به رفتن به مدرسه، فرصت می‌دهد تا مینا مدتی از فضای تنش‌آمیز مدرسه دور شود. او همدلانه در خانه به مینا آموزش می‌دهد تا لذت یادگیری را درک کند. مادر با فرستادن مینا به مدرسه دیگر فرصت تجربه مکان جدید را به او می‌دهد و به او فرصت می‌دهد تا دربارۀ رفتن به آن مدرسه نیز تصمیم بگیرد. این رفتار مادر به مینا امکان می‌دهد تا نوع مدرسه و همکلاسی‌های خود را انتخاب کند و بر اساس تجربۀ جدیدش تصمیم بگیرد که کدام مدرسه برای او مناسب‌تر است.

از طرف دیگر همراهی مادر در خیال‌پردازی باعث می‌شود تا با دخترش رابطه خوبی داشته باشدو برای همین می‌تواند از این رابطۀ سازنده برای تشویق مینا به پیدا کردن دوست و ادامۀ زندگی واقعی با روابط اجتماعی مناسب استفاده کند.

باید توجه داشت که ارتباط صمیمی با فرزند لازمۀ تشویق و ترغیب او به انجام رفتار سالم و درست است. در این صورت او با علاقه، لذت و رضایت رفتار درست را می‌پذیرد و انجام می‌دهد. برعکس اگر والدین با اجبار از کودک و نوجوان بخواهند رفتاری انجام دهد او یا با لجبازی از انجام آن سر باز می‌زند یا بدون علاقه و با اکراه آن را انجام می‌دهد و به اهمیت و ارزش آن کار توجه نمی‌کند، در نتیجه از کاری که می‌کند دل‌زده می‌شود و ارتباطش با بزرگترها آسیب می‌بیند.

با گفت‌وگوی پس از داستان، کودک راحت‌تر ماجراها را برای خودش تحلیل می‌کند تا در شرایط مناسب از آن‌ها استفاده کند. پرسش‌های زیر می‌تواند آغازگر گفت‌وگو دربارۀ کتاب اسم من میناست، باشد.

  • چرا دیگران مینا را عجیب و غریب می‌دانند؟
  • چرا مینا تصمیم می‌گیرد به مدرسه نرود؟
  • رفتار مادر چه تفاوتی با رفتار معلم مدرسه دارد؟
  • چرا مینا از درس خواندن در خانه لذت می‌برد اما در مدرسه چنین حسی ندارد؟
  • چه چیزی باعث شد مینا دوباره به مدرسه بازگردد؟
  • تابه‌حال مانند مینا، حس کرده‌ای که عجیب و غریب هستی؟
  • آیا هرکسی که می‌خواهد بیشتر بداند عجیب و غریب است؟
  • به دوستانت توجه کن، چه تفاوت‌هایی دارید؟ آیا تفاوت آن‌ها با تو قابل احترام است؟ یا باید دوستی‌ات را با او به هم بزنی؟
  • اگر دوستی داشتی که خیلی با بقیه متفاوت بود، چه رفتاری با او می‌داشتی؟ چرا؟

تماس با ما

اگر در این زمینه نیاز به اطلاعات بیشتر یا مشاوره دارید، می‌توانید برای تعیین وقت و گفت‌وگو با مشاوران مجرب ما در کلینیک کیهان دانش پاژ تماس بگیرید:

09150708580