عنوان: راز فرفره کوچولو
نویسنده: انید بلایتون
مترجم: آمنه امیرخانی
ناشر: نوشته، کتاب‌های خورشیدخانم، 1400
تعداد صفحات: 32
گروه سنی: 7-9 سال

خلاصۀ کتاب راز فرفره کوچولو

در یک روز خوب خانوادۀ فرفره‌ها، که عاشق افتادن بودند، داشتند افتادن را تمرین می‌کردند. در میان آن‌ها، فرفره کوچولو زیاد خوشحال نبود و از بقیه جدا شد؛ هرکسی که فرفره کوچولو را می‌دید او را هل می‌داد تا بیفتد، چون همه فکر می‌کردند او هم مثل خودشان از افتادن لذت می‌برد و این‌طوری می‌خواستند او را خوشحال کنند. فرفره کوچولو با خودش گفت: «چرا همه فکر می‌کنند که من همیشه دوست دارم بیفتم؟»

در راه، نادی را دید و با او درد دل کرد. او گفت با این که مثل همۀ فرفره‌ها از افتادن لذت می‌برد اما دوست دارد کارهای دیگری مثل شیرینی‌پزی هم انجام دهد. نادی گفت خوب چرا این موضوع را به خانواده‌ات نمی‌گویی؟ فرفره کوچولو گفت می‌ترسم از من عصبانی و ناراحت شوند. با اصرار نادی هر دو پیش خانوادۀ فرفره رفتند تا موضوع را به مامان فرفره بگوید.

خانم فرفره که متوجه پچ‌پچ نادی و فرفره کوچولو شده بود، پرسید آیا اتفاقی افتاده است؟ فرفره کوچولو با ترس گفت: «خوب راستش را بخواهید من دوست ندارم تا آخر عمرم فقط بیفتم.»

مامان فرفره پرسید: «منظورت چیست؟ آیا از افتادن خسته شدی؟»

خواهر و برادرهای فرفره دور مادرشان جمع شدند و گفتند: «یک فرفره دوست دارد بیفتد، بیفتد و باز هی بیفتد.»

فرفره کوچولو درحالی‌که سعی می‌کرد توضیح درستی بدهد، گفت: «من افتادن را دوست دارم ولی نه به این صورت!»

مامان فرفره با لبخند پیشنهاد کرد که راه‌های دیگر افتادن را با هم تمرین کنند.

نادی به فرفره کوچولو گفت: «تو باید یاد بگیری که چه‌طور حرفت را به دیگران بفهمانی.»

خانوادۀ فرفره به جاهای مختلفی رفتند و روش‌های مختلف افتادن را امتحان کردند؛ وقتی دوباره برای افتادن آماده می‌شدند، نادی از فرفره کوچولو پرسید: مطمئنی که باز هم می‌خواهی در بازی شرکت کنی؟ فرفره گفت: اگر این کار را نکنم آن‌ها ناراحت خواهند شد؛ اما با کمال تعجب این بار فرفره در افتادن شرکت نکرد. خواهرها و برادرهایش به او اعتراض کردند که افتادن دسته‌جمعی‌شان را خراب کرده است و خانم فرفره با نگرانی پرسید: «آه عزیزم! حالت خوب نیست؟»

نادی با قاطعیت بیشتری به فرفره کوچولو گفت که باید همه‌چیز را به مادرش بگوید. بالاخره فرفره کوچولو تصمیمش را گرفت و گفت: «من دوست ندارم فقط بیفتم، به کار دیگری هم علاقه دارم، من علاقۀ زیادی به شیرینی‌پزی دارم.»

خواهر و برادرهایش با شنیدن این حرف وحشت‌زده فریاد زدند: «آه نه! فرفره کوچولو دیگر نمی‌خواهد بیفتد. او با این کارش اتحادمان را از بین می‌برد.»

فرفره کوچولو با تردید گفت: «نه، نه! اصلاً این‌طور نیست، من عاشق افتادن با شما هستم ولی…» در این لحظه نادی به کمکش آمد و گفت: «او دوست دارد در کنار این کار، شیرینی‌پزی را هم انجام بدهد.»

خانم فرفره پس از کمی فکر دربارۀ علاقۀ خودش به شیرینی درست کردن گفت. بعد یکی از فرفره‌ها هم جرأتی پیدا کرد و گفت: «من هم همیشه دلم می‌خواست بادبادک بسازم.» یکی دیگر گفت: «من هم همیشه آرزو داشتم مثل دلقک کوکی روی دسته‌ام راه بروم.» فرفره کوچولو گفت: «یعنی شما قبول می‌کنید که من شیرینی درست کنم؟» مادرش تأیید کرد.

به این ترتیب فرفره کوچولو شروع کرد به پختن شیرینی. او احساس خوشبختی داشت. مادرش هم می‌گفت که شیرینی‌هایش واقعاً خوشمزه‌اند و خواهر و برادرهایش از خوردن شیرینی‌های او لذت می‌بردند. فرفره کوچولو به نادی گفت: «حق با تو بود، هرکسی باید یاد بگیرد چه‌طور حرفش را بزند.» و بعد از این حرف از خوشحالی افتاد.

گفت‌وگو دربارۀ کتاب راز فرفره کوچولو

در یادداشت جلب اعتماد فرزندان (گفت‌وگو و تعامل) گفتیم که گفت‌وگو با کودک و نوجوان باعث می‌شود تا بهتر فرزند خود را بشناسیم. در کتاب راز فرفره کوچولو، خانواده از علاقه‌ها و خواسته‌های فرفره کوچولو ناآگاه بودند و انتظاراتشان از او برخلاف علاقه‌های او بود. گفت‌وگوی فرفره کوچولو با خانواد‌ه‌اش باعث شد تا نه تنها بتواند در راه رسیدن به علاقه‌اش قدم بگذارد، بلکه توقع خانواده از او نیز تغییر کند، این باعث شد که چالش بین او و اعضای خانواده از بین برود.

با تغییر انتظار دیگران، فرفره کوچولو دیگر ناراحت نبود و از جمع جدا نمی‌شد بلکه اعتمادبه‌نفس داشت و از بودن با خانواده‌اش خوشحال می‌شد. مطالعه و گفت‌وگو دربارۀ چنین داستان‌هایی به کودک و نوجوان کمک می‌کند تا گفت‌وگو کردن را راه حلی برای مشکل‌هایشان بشناسند و سعی کنند احساس‌هایشان را بیان کند. آن‌ها درخواهندیافت که گفت‌وگو به آن‌ها فرصتی برای ارتباط عمیق‌تر با دیگران و درک آن‌ها فراهم می‌کند.

این داستان به والدین نیز کمک می‌کند تا پی ببرند که گفت‌وگو با فرزندشان کمک می‌کند علاقه‌ها، نیازها، فکرها و تصمیم‌های او را بهتر بشناسند و رابطۀ بهتری شکل دهند. این روش از کشمکش‌ها و گره‌های ذهنی بین افراد، که می‌تواند باعث دلخوری و ناراحتی شود، جلوگیری می‌کند. در نتیجه کودک یا نوجوان آرامش بیشتری خواهد داشت و در تصمیم‌هایش اعتمادبه‌نفس دارد. همچنین اگر والدین به طور مرتب با کودک یا نوجوان صحبت کنند و صحبت‌های او را نیز بشنوند، به صورت غیرمستقیم به فرزند خود می‌آموزند که چگونه صحبت کند و چه‌طور شنونده بهتری باشد!

با گفت‌وگوی پس از داستان، کودک راحت‌تر ماجراها را برای خودش تحلیل می‌کند تا در شرایط مناسب از آن‌ها استفاده کند. پرسش‌های زیر می‌تواند آغازگر گفت‌وگو دربارۀ کتاب راز فرفره کوچولو باشد.

  • فرفره کوچولو دوست داشت چه کاری انجام دهد؟
  • نادی چگونه به فرفره کوچولو کمک کرد؟
  • خواهر و برادرهای فرفره کوچولو دوست داشتند چه کارهایی انجام دهند؟ چرا نتوانسته بودند کارهای موردعلاقۀ خودشان را انجام دهند؟
  • آیا تابه‌حال دربارۀ علاقه‌هایت با والدینت صحبت کردیده‌ای؟
  • اگر با دوستت به مشکلی بربخوری، چه راه دوستانه‌ای برای حل مشکلتان می‌توانی پیدا کنی؟